یافتن پست: #از

be to che???!!
be to che???!!

ﺩﻡ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﯾﻪ ﻣﻬﺪﮐﻮﺩﮎ ﻫﺴﺖ يه ﻧﺎﻇﻢ ﺯﻥ ﻏﺮﻏﺮﻭ ﺩﺍﺭﻩ ...
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺩﻣﯿﺰﺩ:
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﻧﺪﻭ ...
... ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﻧﮑﻦ ...
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﯾﺎﺷﺎﺭ ﺭﻭ ﻧﺰﻥ ...
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﻬﺘﯽ ﺭﻭﺑﻬﺶ ﺑﺪﻩ ...
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠــــﯽ ....
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺮﯾﺪ ﯾﻬﻮ ﻗﺎﻃﯽﮐﺮﺩ ﺳﺮﺷﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ:
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ! ﺗﻮﻟﻪ ﺳﮓ!! ﯾﻪ ﺟﺎ ﺑﺘﻤﺮﮒ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺮه خر :-|




دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 19:00
+3
be to che???!!
be to che???!!
عمقِ احساسُ نميشه نوشت ! مثل دركـــ خوابيدن كنار ساحلُ شنيدن صداي دريا ؛ مثل قدمــ زدن زير بارون ؛ بدون چتر ! مثل لذت پرواز تو آسمون آبي ؛ مثل كنـــــ ـــار تو بودن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 18:58
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 18:08
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خونه خالــــــی هم نداریم ...

.

.

.

.
با خودمون و خدای خودمون خلوت کنیم ... :| ))

چیـــــــــــــــه ؟ فک کردی ما از اوناشیم؟؟؟
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 18:05
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تجربه ثابت کرده آدما وقتی زبونشون زیاد از دهنشون بیرون باشه نمیتونن نفس بکشن(امتحان کن)...حالا تبدیل شدی به یه حیوون باوفا:)):))
.
.
.
.
.
.به عمه خودت فحش بده:))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 18:01
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند
در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند
این دغدغه را تاب نمی آوردند
گاهی همگی مسخره ام می کردند
بعد از تو به دنیای دلم خندیدند
مردم به سراپای دلم خندیدند
در وادیِ من چشم چرانی کردند
در صحن ِ حَرم تکه پرانی کردند
در خانه ی من عشق خدایی می کرد
بانوی هنر، هنرنمایی می کرد
من زیستنم قصه ی مردم شده است
یک تو، وسط زندگیم گم شده است
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 17:58
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من بودم و یک جاده...
من بودم و تنهایی
ناز خواب دیشب بود
گویا...که تو میآیی
ای مانده من و جاده
چون چشم نهم بر راه
چون آه کشم هر دم
از رنگ سیاه ...ماتم
تن پوش سیاه من
من را که به راه......دستی

دست نوشته های یاسی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 17:56
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این روز ها اینگونه ام:
فرهاد واره ای که تیشه ی خود را گم کرده است!!!
آغاز انهدام چنین است:
اینگونه بود آغاز انقراض سلسه ی خوبان
یاران...!!!!
وقتی صدای حادثه خوابید بر سنگ گور من بنویسید:
یک جنگ جو که نجنگید اما شکست خورد!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 17:55
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اشک از تو فراری نیست
با مرگ که چاره نیست
این سنگ سیاه هر دم
فریاد زند رفتی
باور که نمیگنجد از رفتن تو اما...
دستان که یخ بسته...
از رفتن گرمایت...
از من که گذشتن نیست
هر لحظه من و یادت...
از حکم فلک گریان
عجزم که تو آمرزد
من را که به صبر دستی
من بی تو چه کار آیم؟
...
دست نوشته های یاسی
برای خواب های آشفته ی شبانه ام که هر لحظه تابم را می رباید.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 17:50
+3
saman
saman
در CARLO
اﯼ ﮐﺎﺵ !
ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﻧﺎﻣﻢ ﺭﺍ
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ
ﻭ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ،
ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺪﺯﺩﻧﺪ،ﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ
ﺑﺰﻧﻨﺪ 
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 17:47
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ