یافتن پست: #از

saman
saman
در CARLO
ﺍﻣﺸﺐ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﻣﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﺎﻧﻪ ﺑﮕﺮﯾﻢ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺷﺒﯽ ، ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﻣﯿﺨـــﺎﻧﻪ ﺑﮕـــﺮﯾﻢ
ﺯﺁﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﻣﺴﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﮑﺪﻩ ﮐﺎﻣﺸﺐ
ﺑﺮ ﻗـﻬـﻘﻬﻪ ﯼ ﺳــﺎﻏــﺮ ﻭ ﭘﯿــﻤﺎﻧﻪ ﺑﮕـــﺮﯾﻢ
ﺍﻓﺴﺎﻧﻪﺀ ﺩﻝ ﻗﺼﻪﺀ ﭘـــﺮ ﺭﻧــﺞ ﻭ ﻣﻼﻟﯿﺴﺖ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﺮﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﻭ ﺍﻓﺴـــﺎﻧﻪ ﺑﮕــــﺮﯾــــــﻢ
ﺍﯼ ﻋﻘﻞ ، ﺗـــﻮ ﺑﺮﻋﺎﺷﻖ ﺩﯾـــﻮﺍﻧﻪ ﺑﺨﻨﺪﯼ
ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻫـــﺮ ﻋﺎﻗﻞ ﻭ ﻓـــــﺮﺯﺍﻧﻪ ﺑﮕـﺮﯾﻢ
ﻃـــﻔﻞ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺑــﺎﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻃﻠﺒﺪ ﺑــــﺎﺯ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻃﻔـــــﻞ ، ﯾﺘﯿﻤﺎﻧﻪ ﺑﮕــﺮﯾـــﻢ
ﺍﻣﺸﺐ ﺯﭼﻪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻭﻃﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﻏـــﺮﯾﺒﻢ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﻬـــﺮ ﻏــــﺮﯾﺒﺎﻧﻪ ﺑﮕـــﺮﯾـﻢ
ﺁﻥ ﻃﺎﯾــﺮ ﺯﯾﺒـــــﺎﯼ ﻣـــﺮﺍ ﺑﺎﻝ ﺑﺒﺴــــﺘﻨﺪ
ﺷﺒﻬﺎ ﺑﻪ ﭘﺮﺍﻓﺸــــﺎﻧﯽ ﭘـﺮﻭﺍﻧﻪ ﺑﮕـــﺮﯾـﻢ
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 16:17
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
از “نبودنت” دلگیر نیستم

از اینکه روزگاری “بودی” دلگیرم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 16:13
+5
saman
saman
در CARLO
دیشب با بارون مسابقه دادم...
اون بارید من گریه کردم...
باهاش از تو حرف زدم...
اون دلتنگ خورشید شده بود...
من دلتنگ تو.......
"مخاطب خاص" ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 16:12
+3
saman
saman
در CARLO
به يه جا ميرسي ديگه هيچي برات فرقي نداره
مهم نيست كي رئيس جمهور شه
مهم نيست آينده چي بشه
مهم نيست كسي باهات كار داره
مهم نيست كسي از دستت ناراحت بشه
مهم نيست كسي دوستت داره
مهم نيست دل كسي برات تنگ شده
آروم و بي سر و صدا و گوشه گير ميشي
فرقي نداره موبايلت شارز داره يا نه
مهم نيست خاموش شه
 فقط ميخواي به چيزي فكر نكني
يه هدفون هميشه تو گوشته
همون پشت ميز خوابت ميبره
 نه كاري ميكني
نه برنامه اي داري
چون مهم نيست چي بشه
نه اينكه آدم بي احساس و شلخته اي باشي
نشون دادي تو هر كاري بري موفقي
قبلا اين جوري نبودي
 همش براي شكسته شدن يه سري اعتماد و باوره
خيلي ها به اينجا نميرسن و خودكشي ميكنن
ولي تو حتي مردن و زنده بودنتم واست فرقي نداره
تا چند وقت پيش گير داده بودي ماشين ميخواستي 
الان قانع شدي به چن نخ سيگار و يه چيزي كه قبل و بعدش بزني
اميدوارم هيچ وقت حرفامو نفهمي
چون بايد برسي به اينجا كه بفهمي
منم تا همين جاشو ميدونم
تا حالام نديدم كسي از بعدش حرفي بزنه
ولي اميدوارم عاقبت به خير شيم
{-7-}هممون{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 16:09
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بــرای درخــت‌‌هــای کنــار جــاده ...

فــرقی نــدارد،

کســی کــه در سفــر اســت،

مــی‌رود ... یــا مــی‌آید!


بــرای مــن امــا ...

فــرق زیــادی دارنــد،

درختــان مسیــری کــه از تــو ...

دورم مــی‌کنــد ...

و

درختــان مسیــری کــه بــه تــو ...

نــزدیکــم . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 16:09
+4
be to che???!!
be to che???!!
به اميد روزي كه آقايون تفاوتِ رنگ هاىِ زرشكى و جگرى و دونه انارى و لاكى رو باهم ياد گرفتن و به همشون نگفتن قرمز !

صورتى و نيلى و ياسى و ارغوانى و بادمجونى دقيقاً "بنفش" نيستن !

فيروزه اى و سورمه اى و كله غازى و كاربنى با "آبى" فرق دارن !

نماينده ى طيفِ فسفرى تا لجنى ، "سبز" نيست ! مثلن زيتونى ، كاهويى ، حنايى ، مغزپسته اى يا يشمى شخصيت متفاوتى دارند !

ليمويى و موزى و خردلى همون "زرد" نيستن !

"سفيد" يه رنگه ، كرم و شيرى و نباتى رنگهاىِ ديگه !

به تمامِ رنگ هاىِ تيره هم نمى گن " سياه " ! حتا سياه و مشكى هم باهم فرق دارن كه اين يكى رو فكر نكنم هضم كنيد !!!

كلا همتووووون مشكلِ چشمي دارين ....
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 16:08
+2
saman
saman
در CARLO
پسرها به خاطر دوستاشون حتی از عشقشون میگذرن

ولی دخترا برای اینکه پسری رو بدست بیارن آرزو میکنن که

سر به تن دخترای دیگه نباشه !!!
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 16:06
+3
saman
saman
در CARLO
گـیرم که در بـاور تو به خـاک نشــسـتــه ام و سـاقـه هـای جــوانم از ضربه های تبرهایت زخم است با ریشه چه می کنی ؟ گـیرم که بر سـر ایـن بـام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع میزند با جوجه های بنشسته در آشیانه چه می کنی ؟ گـیرم که می زنـی گـیرم که می بُـری گـیرم که می کـشی با رویش ناگزیر جوانه چه می کنی ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 16:01
+4
be to che???!!
be to che???!!
در شهر ما اين نيست راه و رسم دلداري
بايد بدانم تا كجاها دوستم داري

موسي نباش اما عصا بردار و راهي شو
تا كي تو بايد دست روي دست بگذاري

بيزارم از اين پا و آن پا كردنت اي عشق
يا نوشدارو باش، يا زخمي بزن كاري

من دختري از نسل چنگيزم كه عاشق شد
خو كرده با آداب و تشريفات درباري

هركس نگاهت كرد، چشمش را درآوردم
شد قصه آغا محمدخان قاجاري

آسوده باش از اين قفس بيرون نخواهم رفت
حتي اگر در را برايم باز بگذاري

چون شعر آن را از سرم بيرون نخواهم كرد
بايد براي چادرم حرمت نگه داري

تو مي رسي روزي كه ديگر دير خواهد شد
آن روز مجبوري كه از من چشم برداري

 

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 16:00
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شرک:

«غول‏ها مثل پیازن.»

خر:

«بو مبدن؟»

شرک:

«آره. یعنی نه!»

خر:

«باعث می شن ما گریه کنیم؟»

شرک:

«نه.»

خر:

«ولشون که بکنی زیر آفتاب، قهوه‌ای می شن و شروع می‌کنن به جوونه زدن؟»

شرک:

«نه...! لایه. پیازها لایه لایه‌ن. غول‌ها لایه لایه‌ن. پیازها لایه لایه‌ن. فهمیدی؟ ما هردوتامون لایه لایه‌ایم!»

خر:

«اوه، هردوتون لایه لایه‌اید. خب می‌دونی... هرکسی پیاز دوست نداره!»
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 16:00
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ