نمی دونم چرا توی این چند سال هر چی بلا بود سر چیزایی که اولش "پ" بود افتاد: . پیکان : از رده خارج شد . پراید: گرون شد ... . پسته: سوژه شد . پول: بی ارزش شد . پـَـَـ نــه پـَـَــــ : مد شد . پارو: خاطره شد . پک به قلیون: غیر مجاز شد . پدر : کمرش خم شد . پاهامون : واریسی شد . پیش بینی : غلط از آب در اومد (داستان 2012) . پیامک : همه گیر شد . پند و اندرز : تکراری شد . . . . چه سرّی توی این حرف پ نهفته خدا می دونه!
هر وقت دره این یخچال لامصــب رو باز میکنیم خالیه ها، حالا اگه بخوایم یه قابلمه کوچیک تو یخچال جا بدیم باس یه ساعت پازل حل کنیم با محتویات ، تا بتونیم جاش بدیم
یه همایشی برای زنها به اسم چگونه با همسر خود عاشقانه زندگی کنید برگزار شده بود توی این همایش از خانومها سوال شد : چه کسانی عاشق همسرانشون هستند ؟ همه ی زنها دستاشون رو بالا بردن سوال بعدی این بود که : آخرین باری که به همسرتون گفتید عاشقش هستید کی بود؟ بعضی ها گفتن امروز ... بعضی ها گفتن دیروز... بعضی ها هم گفتند یادشون نمییاد بعد ازشون خواستند که به همسرانشون اس ام اس بفرستند و بگن: همسر عزیزم من عاشقت هستم همه اینکار رو کردند ازشون دوباره درخواست کردند گوشیشون رو بدن به کناریشون تا جواب اس ام اسهایی که براشون اومد بود رو بلند بخونن خوب یکسری از جواب اس ام اس ها رو براتون نوشتم:
شما؟ - اوه مادر بچه های من ، مریض شدی؟ - عزیزم منم عاشقتم - حالا که چی ؟ بازم ماشین رو کجا کوبوندی؟ - من منظورت رو متوجه نمی شم؟ - باز دوباره چه دست گلی به آب دادی ؟ این سری دیگه نمی بخشمت - ؟؟!! - خوب برو سر اصل مطلب ، چقدر پول لازم داری؟ - من دارم خواب می بینم ؟ - اگه نگی این اس ام اس رو واقعا برای کی فرستادی قول میدم یکی رو بکشم - ازت خواستم دیگه تو مشروب خوردن زیاده روی نکنی -
یه پشه اومده بود تو اتاقم اومدم بزنم تو سرش تا صدا سگ بده تا منو دید گریه اش گرفت بهم گفت این رسم مهمون نوازی نیست من 6 ماه نبودم فکر کردم دم در برام میخوای گاوی گوسفندی چیزی بکشی توی بی معرفت حتی یه پارچه هم نصب نکردی ! دستاشو باز کرد و منو بغل کرد گفت دلتنگت بودم رفیـــــــــــــــق بهش گفتم بیا یه خورده دم گوشم ویز ویز کن... اصلا صداش مثل لالایی دلنشین بود. الانم چایی و شیرینی و آجیلشو خورده وتخت خوابیده بیچاره حق داشت خسته راه بود. فردا قراره از خاطرات 6 ماه گذشتش برام بگه
غضنفر از لقمان پرسیدن فندک دارى ؟ گفت از بى ادبان … غضنفر گفت :پرسیدم فندک داری ؟ لقمان ناراحت شد زد تو گوش غضنفر … غضنفر یه دونه زد تو گوش لقمان ! خلاصه دعوا بالا گرفت ؛ لقمان الان تو کلانتریه ! غضنفر هم بازداشته خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ