یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم : لطفا حاشیه نرو دکتر ! بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم : فقط بگو چند روز دیگه زنده می مونم ؟
این دخترا که ناخونای دست چپشون رو خیلی شیک لاک می زنن وسطشم طرح میزنن خفن ، مینیاتور و نقش برجسته و … اما دست راستشون رو میبینی انگار ساناز پنج ساله از تهران نقاشی کشیده … اینا رو اذیت نکنید ، اینا دست چپشون ضعیفه !
اعتراف می کنم بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که روزهای بارونی تو راه مدرسه با او چکمه طوسی پلاستیکی که تا زیر زانوم بود مثل خل ها از جاهایی رد می شدم که آب جمع شده و وقتی قابلیت چکمه هام رو می دیدم که تا عمق زیاد هم پام خیس نمیشه کلی کیف می کردم ! حس ماشین شاسی بلند بهم دست می داد …
اینایی که از تاکسی پیاده میشن بعد تازه دستشونو میکنن تو این جیبشون بعد دستشونو میکنن تو اون جیبشون بعد بقیه جیباشونو میگردن کیف پولشونو درمیارن و یه ۱۰هزار تومنی مثلن میدن به راننده تاکسی تا اون خوردش کنه ۹۵۰۰تومن بهشون پس بده رو باید توی میدون اصلیه شهر دار زد !
بالاخره یه روز زنگ میزنم چین ، اون یارو که گوشی رو برداشت گفت 你好 من میگم 陰莖 ! گوشی رو قطع میکنم . بفهمه دنیا دست کیه ما خر نیستیم که این جنس های بنجلشو بندازه بهمون ! بعععله من یه همچین آدم وطن پرستی هستم
بزن به سلامتی حرفهای دلت که به کسی نگفتی.... بزن به سلامتی اینکه کوه درد بودی ولی دم نزدی..... بزن به سلامتی تنهایی هات ولی تنهایی رو دوست نداشتی... بزن به سلامتی آرزوهایی که نتونستی لمسشون کنی..... بزن به سلامتی عشقی که طالعش به اسمت نبود ولی هنوزهم دوسش داری.... بزن به سلامتی شبهایی که تو تنهاییهات گریه کردی ولی نمیدونستی برای چی.... بزن به سلامتی دوست و آدمهایی که از پشت خنجر زدن... هنوز مست نشدم نگاه می کنم به انتهای شیشه و آخرین پیکم ولی هنوز حرف دارم..