یافتن پست: #از

saman
saman
در CARLO
یکی از برنامه های زندگیم واسه آینده اینه که یه انارو بازش کنم بشمرم،

ببینم چند تا دونه انار واقعا توشه !!! خیلی برام سؤاله …

موز رو شمردم فقط یه دونه توش بود ! :
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 13:54
+6
saman
saman
در CARLO
ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐسی ﻣﯿﺸﻦ ﻭﻟﯽ

ﮐﺮﺍﯾﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺑﺪﻥ! ﻗﺮﺍﺭﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ

ﻣﻘﺼﺪ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺸﻦ ﻭ فرار کنن !

ﺑﻌﺪﺍﺯ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎﺷﻮﻥ

ﺩﺭﺍﯼ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺑﺎﺯﻣﯿﮑﻦ ﻭ با سرعت

ﭘﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ..

ﻣﯿﺮﻥ ﺗﺎ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﻫﯿﭽﮑﯽ

ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺪﯾﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯼ تند تند زدن ﻧﻔﺴﺸﻮﻥ ﻣﯿﺎﺩ

ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ زد رو شونه ﺑﻐﻠﯿﺶ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﻓﮑﺮﺷﻮ بکن ﺣﺎﻻ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ داره !

بهش گفت بابا راننده منم، فقط بگین چی شده !؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 13:43
+4
daniell
daniell
مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست
*
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...
*
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
*
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:39
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
قمـــار زندگی را به کسی باختم که " تک " " دل " را با " خشـــت " برید جریمه اش " یک عمر"" حســــرت" شد! باخت ِ زیبایی بود! یاد گرفتم به "دل" ، "دل" نبندم! یاد گرفتم از روی "دل" حکم نکنم! "دل" را باید " بُــر" زد و جایش را "سنگ" ریخت " ...
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:25
+10
saman
saman
در CARLO
ﻫﻤﺴﺮ ﻋﺰﯾﺰ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺖ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﻡ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻡ ﻭ
ﺑﮕﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﭘﯿﺶ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ پسر ﺑﺎﻓﮑﺮﯾﻢ ﻣﻦ !!
{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 11:58
+6
sara
sara
دوستم بهم گفت: واسه تولد دوست دخترم چی بخرم؟ میخوام غافلگیرش کنم؟
گفتم: شماره پاشو ازش بپرس، بعدش براش روسری بخر!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 11:58
+3
saman
saman
در CARLO
دانشمندان به یه نتیجه منطقی رسیدن:
از یه جائی‌ به بعد بحث کردن دیگه فایده ایی نداره،باید فحش بدی !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 11:00
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
قــا صـــــد ک
قاصدک
تمام پاییز و زمستان را
در راه بود
تا با مژده ی بهاری دیگر
شادی بکارد به دشت
شور بیارد به باغ
هم ز دل لاله ها
پاک کند درد و داغ
خبر دهد از بهار
به لاله ی نگونسار
بر شاخه های سوسن
روشن کند چلچراغ .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 10:56
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
من در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن هیچ انسانی
انسانی دیگر را خوار نمی شمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش ، گذرگاهایش را می آراید
من در رؤیای خود دنیایی را می بینم که در آن
همگان راه گرامی آزادی را می شناسند
حسد جان را نمی گزد
و طمع روزگار را بر ما سیاه نمی کند
سیاه یا سفید
از هر نژادی که هستی
از نعمت گسترده زمین سهم می برد
هر انسانی آزاد است
شور بختی ، از شرم سر به زیر می افکند
و شادی ، همچون مروا[!] گران قیمت
نیازهای تمامی بشریت را بر می آورد
چنین است دنیای رؤیای من .
شعر از : "لنگستن هیوز" (ترجمه: احمد شاملو
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 10:53
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
در زندگی
سه چیز باز نمیگردد:
زمان،کلمات و موقعیتها.
سه چیز نباید از دست برود:
آرامش،امید و صداقت.
سه چیز قطعی نیست:
رؤیاها،موفقیت و شانس.
و سه چیز از با ارزش ترینهاست:
عشق،اعتماد به نفس و دوستان واقعی.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 10:38
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ