یافتن پست: #از

binam
binam
در CARLO
داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم … !

با دکمه های سرد کیبُرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم …!

با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم …!

آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم …!

شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند …!

امروز داستان برگشت …

آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر من و تو نبودیم ، هر کداممان یک “او” داشتیم ...!

پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ….!

لک زده برای یک آهنگ همزمان …

لک زده برای یک شب بخیر …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 13:52
+5
saman
saman
در CARLO
روزگارا !

که چنین سخت بمن میگیری...

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست٬

گرچه دلگیرتر از دیروزم٬

گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند٬

لیک باور دارم دلخوشی ها کم نیست...

زندگی باید کرد...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 13:50
+4
saman
saman
در CARLO
این روزها آسان تر از باد میروند٬

آسان تر فراموشم میکنند٬

میدانم!

اما شکایتی ندارم٬

آرامم٬

گله ای نیست٬

انتظاری نیست٬

بهانه ای نیست٬

این روزها تنها آرامم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 13:24
+6
saman
saman
در CARLO
رسیدیم لحظه ی اخر دو تا ضربه ی مکرر



روی سیم داغ گیتار اخرین نت چشامون تر



میریم اما دلشکسته



میریم اما هردو خسته



مهر باطل عشق باطل



گریه هامون از ته دل



البوم ع[!]ا مردد



خاطراتمون ته خط



رسید لحظه ی جدایی اینم از امضای اخر



اخرین نگاه تبدار مهر باطل عشقمون پر
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 13:17
+7
elaheh
elaheh
سلام. من elaheh هستم، از اعضای جدید ... :)
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 13:14
+4
saman
saman
در CARLO
می دانی از وقتی که رفته ای

دیگر ترانه به سراغم نمی آید

دیگر قلم در دستم به شعر نمی رود

...

دیگر شب ستاره باران نیست

من پشت پنجره یادت را گریه کردم

نیامدی و من باز تو را زمزمه کردم

شب میلادم همه نور پاشیدند

ولی من باز پنهانی تو را آرزو کردم

شب از نیمه گذشت و باز به یاد تو بیدارم

خسته شدم از بس با آئینه گفتگو کردم

نمی دانی . نمی دانی کجای شعر غمگین است

همین جا در همین لحظه که تو را آرزو کردم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:53
+8
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
همسایه ام ازگرسنگی مرد خویشاوندانش در عزایش گوسفندها سر بریدند (دکتر شریعتی)
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:42
+8
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
غرورمــــ را از سر رآه نیاوردمــ کهـ آن را راحتـــ بشکنے!


بدآن اگر غرورمـ بشکند ، با خرده هآے آن


شآهرگـ زندگےِِ


تـــو را نیز خوآهَــمـــ زَد....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:41
+6
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
مهم ترين تفريح دانشجوهای پسر بعد از اولين جلسه ي كلاس دانشگاه : . . . . سرچ اسم دخترای دانشگاه تو فيسبوك:دي
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:37
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:36
+9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ