یافتن پست: #از

saman
saman
در CARLO
آنقــدر مرا سرد کرد

از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام

آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز می‌‌خوریــد

.

.

.

عجب جوش و خروشی بود عشقت / خراب باده نوشی بود عشقت

بهشتم را به سیبی داد بر باد / عجب آدم فروشی بود عشقت . . .

.

.

.

تســــبــیح میشوم زیر انگشــــتانت

دانـــه دانــــه میـــرانـــی ام

تا خــــودت را بالا ببـــــری . . .

.

.

.

سوت پایان را بزن

من حریف هرزگی تو

و احمق بودن خودم نمی شوم . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:56
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دست از سر ما بردار کنار تو نمیمونم
یه روز میگفتی عاشقم اما دیگه نمیتونم
تقصیر هیچکس دیگه نیست قصه ماتموم شده
حیف همه خاطره ها به پای کی حروم شده
دروغ میگفتی که برم از بی کسی دق میکنی
حرفاتو باور ندارم بی خودی هق هق میکنی
یادم می افته لحظه ای که دست تو رو شد برام
قسم میخوردی پیش من که جز تو عشقی نمیخام
دست خودم نیست که دیگه حرفاتو باور ندارم
این چیزا تقصیر تویه تلافیشو در میارم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:53
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
غمگین تر از تمام داشته هایم امروز !
غمگین ترین غریبه ی تمام نداشته هایم شده ام !
در کلبه ی تنهایی من چیزی جز انتظار نیست !
دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب می فهمند !
پنجره ی کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده
آسمان را گفته ام تا هرگاه پرتوهای عشق را به من تاباندی آفتابی شود
اما سالهاست که آسمان دهکده ام ابریست و می بارد !
دلم گرفته از این همه درد .
از این همه تنهایی و بی کسی
که مانده بر سر راهم
افسوس از این غم نامه که پایانی ندارد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:49
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ساده بگو مهربانم، هراسی از شکستن نیست
من روز اول عهد خود را با دلم بستم
حتی اگر داسی شوی بر ساقه ی جانم
من تا ابد مست نگاه سبز تو هستم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:46
+4
saman
saman
در CARLO
زندگی...
زندگی یک آرزوی دور نیست

زندگی یک جست و جوی کور نیست

زیستن در پیله ی پروانه چیست؟!

زندگی کن زندگی افسانه نیست.

گوش کن...!!

دریا صدایت میزند!

هر چه نا پیدا صدایت می زند!

جنگل خاموش میداند تورا.

با صدایی سبز می خواند تورا.

آتشی در جان توست.

قمری تنها پی دستان توست.

پیله ی پروانه از دنیا جداست.

زندگی یک مقصد بی انتهاست.

هیچ جایی انتهای راه نیست!

این تمامش ماجرای زندگیست...!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:46
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
به من نگاه کن و بگو شب از کجا جوونه زد
برای من کدوم سکوت آرامشش رو خط می زد
به من بگو کدوم غروب رنگ غم رو بغل می کرد
یا پیش پای آرزوم بارون رو در به در می کرد
بیا ببین...کنار من یه پنجره است روو به سقوط
توو آسمون یه ماهه و ستاره های بی فروغ
نگاه مهربون تو کلید بر قفل لبم
بشکن سکوت سردمو ویرون بکن تو ماتمم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:43
+5
sara
sara
دوستت دارم...

یکـ کلمــه است بـا دنیـــایی‌ از مسئـولیت

گفـــتنش هنـــر نیست

مسئولــــیتـ پذیـــریشــ هنــــر است...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:43
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
روزگاریسـت همه عــرض بدن می خواهنـــد
همه از دوست فقـــط چشـم و دهـن مــی خواهنــد
دیــو هستنـد ولـی مثـل پری می پوشنــد
گرگ هایــی که لبـاس پــدری می پوشنــد
آنچــه دیدنــد به مقیــاس نظــر مــی سنجنــد
عشـق ها را همــه با دور کمــر می سنجنــد
خب طبـیـعـیـسـت که یـک روزه به پـایـان برسـد
عشـق هایـی که سر پیــچ خیـابان برســـد...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:40
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ممکن است دروغ 1 سال بدود ولی راستی در یک 1 از او جلو خواهد زد : مثل آفریقایی .{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:37
+4
saman
saman
در CARLO
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد.
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... خجالت نمی‌کشی؟

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد، همان طور مودبانه و متین ادامه داد.
خیلی عذر می‌خوام، فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.
مرد خشکش زد... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:34
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ