یافتن پست: #از

علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
از چه بنویسم؟

از آرزوهایی که نشکفته خزان زده شده اند؟

یا از تمام احساساتم

که زیر پاشنه های هوس تو...

تکه تکه شد؟؟
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 21:26
+3
نیوشا
نیوشا
ظاهر بعضی از آدما با باطنشون خیلی فرق داره ... مواظب باشین ...
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 21:26
+8
نیوشا
نیوشا
کاش می فهمیدی .... قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی: بمان... نه اینکه شانه بالا بیندازی ؛ و آرام بگویى: هر طور راحتى !!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 21:21
+3
nahid
nahid
ميرسد روزي كه بي هم ميشويم
يك به يك از جمع هم كم ميشويم
ميرسد روزي كه ما در خاطرات
موجب خنديدن و غم ميشويم
گاه گاهي ياد ما كن اي رفيق
مي رسد روزي كه بي هم ميشويم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 21:20
+15
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
دلـــم را هــر روز میشکنــی و دم از

دوستــــ داشتنـــــ!!! میزنــــی

آخـــــر این چــه دوست داشتنیست ؟!!

ایــن دل خــانــه توست بی وفـــا

نابـــودش نکـــن
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 21:19
+3
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
کاش دنیا یکبار هم که شده

بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد

این بردهای تکراری برایش؟!...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 21:18
+3
ali rad
ali rad
انقد بدم مياد از اينايى كه سر غذا دقيقا اون چيزي رو بر ميدارن كه من كلي تو ذهنم واسش نقشه كشيدم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 19:56
+3
امیرحسین
امیرحسین
یکی از دوستام می گفت : یه پشه اومده بود تو اتاقم اومدم بزنم تو سرش تا صدا سگ بده تا منو دید گریش گرفت بهم گفت این رسم مهمون نوازی نیست من 6 ماه نبودم فکر کردم دم در برام میخوای گاوی گوسقندی چیزی بکشی تو بی معرفت حتی یه پارچه هم نصب نکردی دستاشو باز کرد و منو بقل کرد گفت دلتنگت بودم رفیق بهش گفتم بیا یه خورده دم گوشم ویز ویز کن اصلا صداش مثل لالایی دلنشین بود الانم چایی و شیرینی و اجیلشو خورده و تخت خوابیده بیچاره حق داشت خسته راه بود فردا قراره از خاطرات 6 ماه گذشتش برام بگه...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 19:55
+9
ali rad
ali rad
مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید: میتونم بهت اعتماد کنم ؟! در تاریخ حتی یک مورد هم جواب منفی ثبت نشده !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 19:53
+3
peyman
peyman
بیا آخرين شاهكارت را بيبين
مجسمـه اي با چـشمانی باز
خيره به دور دست
شايد شرق شايد غرب
مبهوت يك شكست،
مغلوب يك اتفاق
مصلوب يك عشق،
مفعول يك تاوان
خرده هايش را باد دارد مي برد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 19:52
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ