یافتن پست: #از

سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود صدا در گلو شکست
تا آمدن با تو خدا حافظی کنم
بغض امان نداد و خدا... در گلو شکست
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 01:10
+11
ramin
ramin
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 01:10
+8
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
پشت شيشه برف ميبارد
در سكوت سينه ام دستي
دانه اندوه ميكارد
مو سپيد آخر شدي اي برف
تا سرانجام چنين ديدي
در دلم باريدي ... اي افسوس
بر سر گورم نباريدي
چون نهالي سست ميلرزد
روحم از سرماي تنهايي
ميخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنياي تنهايي
ديگرم گرمي نمي بخشي
عشق اي خورشيد يخ بسته
سينه ام صحراي نوميديست
خسته ام ‚ از عشق هم خسته
فروغ فرخزاد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 01:04
+8
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهائيست

ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشائيست



مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا

دروغ اين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن



در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال من

همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها



گره افتاد در كارم به خودكرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 01:01
+7
فرزاد
فرزاد
ضد دین کیست؟
نظر دهید.
7 دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 00:50
+2
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
در حضور خارها هم ميشود يک ياس بود، در هياهوي مترسکها پر از احساس بود
ميشود حتي براي ديدن پروانه ها، شيشه هاي مات يک متروکه را الماس بود
دست در دست پرنده، بال در بال، نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه را داس بود
کاش ميشد حرفي از "کاش ميشد" هم نبود، هر چه بود احساس بود و عشق و ياس بود
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 00:49
+8
ramin
ramin
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت/ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی/ سوخت پروانه ولی /خوب جوابش را داد گفت/ طولی نكشد نیز تو خاموش شوی
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 00:41
+6
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
من سوگوار نبودنت نیستم!!!

من شرمسار این همه

تحملم ...
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 00:34
+6
ramin
ramin
آن کس که می‌گفت دوستم دارد، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد، رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می‌رفت، صدای خش‌خش برگها همان آوازی بود که من گمان می‌کردم میگوید: دوستت دارم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 00:31
+4
ramin
ramin
هیچوقت به چشمات راز دلت رو نگو... چون راز نگه نمی دارد و گریه می كند
5 دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 00:26
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ