یافتن پست: #از

Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
خیلی وقت ها به ناچار از چیزهایی که دوستشان داشتیم ، دل کندیم و جدا شدیم! حال ببین چقدر در این مصیبت حرفه ای هستیم که جدایی نادر از سیمینمان ، درکل دنیا اسکار می برد!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:18
+9
شاهین
شاهین
برق رفته بود و بهیاری که برای کمک به زائو آمده بود ناچار شد از دختر سه ساله زائو کمک بگیره.

دخترک سه ساله چراغ قوه را نگه داشت و با چشم های گردشده شاهد تولد برادرش بود.
بهیار بچه را از دوپا گرفت و زد توی پشتش و بچه گریه کرد.
بهیار از دخترک پرسید: راجع به چیزی که دیدی چی فکر می کنی؟
بچه گفت: اون از اول هم نباید می رفت اونجا. دوباره بزن در کونش.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:17
+5
afsaneh heidari
afsaneh heidari
بی اجازتون دفتر 365 برگ جدیدتون رو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو براتون نقاشی کنه*می خواستم اولین کسی باشم که برای سال جدید براتون شادی بخوام{-21-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:12
+6
benyamin
benyamin
داداشم همش 6 سالشه. اقا این صبح تا شب میشینه تو تلوزیون کارتون مبیبینه! بابام شب اومده میگم بابا این از صبح داره میبینه. بابام هم خسته حال نداره. میشینه میگه به چه کارتون قشنگی و خودشم یبینه. بابا ما هم آدمیم نوبت نداریم؟ فک فامیله داریم؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:09
+5
afsaneh heidari
afsaneh heidari
دل من غمگین است/غصه ام سنگین لست/گرچه بی همنفسم/زندگی شیرین است/شوق پروازی نیست/بال من خونین است/اشک غم باید ریخت/رسم دنیا این است{-60-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:02
+9
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
مــــرا از بـنــد آویــــزان کـنـیــد !
ســــر و تـــه ....!
شــایـد فـکــــرش از ســرم بـیـفـتـــد ..........!
18 دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 23:59
+9
payam65
payam65
دوستان یکی میتونه بگه هدف از ساخت این سایت چی هست؟
9 دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 23:56
+2
-1
payam65
payam65
من بد جوری به این سایت معتاد شدم فکر نکنم بعد از عید بتونم برم سرکار به همه بچه های سایت عادت کردم{-35-}{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 23:50
+4
benyamin
benyamin
یادش بخیر وقتی بچه بودیم میرفتیم عید دیدنی خونه فامیلامون آخرش که میخواستیم از اونجا بیاییم منتظر عیدی بودیم اونام نمیدادن ما هم فکر میکردیم شاید یادشون رفته مجبور میشدیم دو سه بار بند کفشمونو باز کنیم تا شاید فرجی بشه{-18-}{-33-}{-32-}{-32-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 23:48
+4
-1
benyamin
benyamin
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟ خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟ پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما بخوري متوجه خواهی شد اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت باران لعنتی! - این است معنی مادر-
BE EFTEKHARE HAME MADARAA....
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 23:42
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ