saeed
می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین گوشه ی دنیا بشوی
بعد از این ، مرگ ، نفسهای مرا می شمرد
فقط از این نگرانم ، که تو تنها بشوی
saeed
از سیاره ای دور
دور
دور
با تو حرف می زنم
کجا بردی دل بی صاحب مرا
saeed
گلوی آدم را
باید گاهی بتراشند
تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود.
دلتنگی هایی که جایشان نه در دل
که در گلوی آدم است
دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند. . .
*elnaz* *
خدایا از تو معجزه میخواهم معجزه ای بزرگ در حد خدابودنت تو خود بهتر میدانی ، معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند.... ناامید نیستم ...فقط دلتنگم.....
ronak
کبوترمی خندید به اینکه
چرا من هرروز بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم ،
من می گریستم به اینکه حتی کبوتر
هم محبت مرا از سادگی ام میپندارد.
milad
به سلامتی باغچه ای که خاکش منم گلش تویی و خارش هرچی نامرده
و در آخر به سلامتیه دوستی که گفت:
قبر منو خیلی بزرگ بسازین…. چون یه دنیا ارزو با خودم به گور میبرم !
saeed
از خدا نخواه كه كل دنيا مال تو باشه از خدا بخواه اونكه دنياته ماله كسي نباشه