یافتن پست: #از

ronak
ronak
ناشناسی کـه از کنـارمـان گـذشت نیـمی از تـــــ ــــو را بـا خود بـرد

نـیــم دیگـرت دســــ ــــتـی است کـه در دست مـن،

ســـــــ ــــــرد مـی شـود...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:12
+3
ronak
ronak
رو به سوي شهر تو مي ايستم شايد بوي تو دوباره مرا مست کند
و زندگي دوباره اغاز شود
سپيده دم تورا فرياد ميزن
اي الهه زيبايي در کدامين کتاب
در کدامين افسانه قرن مي شود پيدايت کرد؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:08
+4
ronak
ronak
تو را به جاي همه زناني که نشناختم دوست دارم .
تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيستم دوست دارم .
براي خاطر عطر نان گرم
و برفي که آب مي‌شود
و براي نخستين گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جاي همه کساني که دوست نمي‌دارم دوست مي‌دارم .
بي تو جز گستره‌يي بي‌کرانه نمي‌بينم
ميان گذشته و امروز.
از جدار آيينه‌ي خويش گذشتن نتوانستم
مي‌بايست تا زندگي را لغت به لغت فرا گيرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از يادش مي‌برند.
تو را دوست مي‌دارم براي خاطر فرزانه‌گي‌ات که از آن من نيست
به رغم همه آن چيزها که جز وهمي نيست دوست دارم
براي خاطر اين قلب جاوداني که بازش نمي‌دارم
مي‌انديشي که تو ترديدي اما تو تنها دليلي
تو خورشيدي رخشاني هستي که بر من مي‌تابي
هنگامي که به خويش مغرورم @Malo0o0os
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:04
+1
مهسا
مهسا
بــه صفــر می رسم

می لـــرزم

از تلخی لیموهایی کــه

هیچ انگشتـــی را معطر نمی کــنـد...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:57
+4
مهسا
مهسا
چـشـمـهـایـم باز مانده بـــود

وقتی در بارگاه مرگـــ بدنیا آمــدم

و دیــدم

سبز شـــده ام میــان سپــیـدی مــویــم. . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:53
+4
مهسا
مهسا
تبــــ کـــرده ام

داغ داغ داغ

بازار دیوانگــی ام…

هرچندکسی نمیبیند

امـا گه گـدار ازایـن خیابانها رد شــدن بـدنیستــ

شاید کسی ورود ممنــوع چشمــهایش

زیربــاران پاکــ شـده باشد!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:50
+3
مهسا
مهسا
کــوتـــاه مـی شـویــم

از ســکـوتــی

تــا سـکـوتــی دیـگــر
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:45
+3
sasan pool
sasan pool
یه پنجره با یه قفس . یه حنجره بی هم نفس سهم من از بودن تو . یه خاطرس همینو بس
تو این مثلث غریب . ستاره هارو خط زدم دارم به آخر میرسم . از اون ور شب اومدم
یه شب که مثل مرثیه . خیمه زده رو باورم میخوام تو این سکوت تلخ . صداتو از یاد ببرم
بذار که کوله بارمو . رو شونه شب بذارم باید که از اینجا برم . فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو نگام . شوق رسیدن تو تنم توحجم سرد این قفس . منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم . از آرزوهای محال قصه ما تموم شده . با یه علامت سوال
بذار که کوله بارمو . رو شونه شب بذارم باید که از اینجا برم . فرصت موندن ندارم{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-60-}{-60-}{-60-}{-60-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:43
+2
sasan pool
sasan pool
دستی به روی سرم می کشم...روح وجودم و حس می کنم
باصدای قهقه به خودم میگم عاشقتم میمیرم برات...دوست دارم یه نفس تا آخر عمر
فقط بی وفا نباش...من و هرگز از منیت خودت جدا نکن
هیچ کسی چیش من جا نده...اینجا فقط جای من و تنها من
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:37
+2
sasan pool
sasan pool
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:32
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ