یافتن پست: #از

mehrdad
mehrdad
سلام. من mehrdad هستم، از اعضای جدید ... :)
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 11:02
+2
Behdad
Behdad
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 09:46
+2
Behdad
Behdad
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 09:42
+2
bahra
bahra
سلام. من bahra هستم، از اعضای جدید ... :)
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 09:15
hadith
hadith
آنچه یكی را جلاد میسازد ودیگری را شهید ،یكی را آزادیخواه ودیگری را جبار ،یكی را پاك ودیگری را پلید ،"شناخت " نیست "شعور "است.----دکتر شریعتی----
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 02:07
+6
hadith
hadith
در بین تمامی مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسیم شده زیرا همه فكر می‌كنند به اندازه كافی عاقلند.***رنه دكارت
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 02:00
+4
mah3a
mah3a
[!] میره خارج، یه موتور می دزده. صاحب موتور از دور داد می زنه
!No !No
[!] میگه: نو یا کهنه، من بردمش
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 01:30
+4
mah3a
mah3a
فال روز (17 اسفند- 7 مارچ)

بگذارید رویاهایتان به هر جا می‌خواهد سر بزند!! برای اینکه هر ت[!] بکنید که آن را کنترل کنید شکست می‌خورید. امروز خیالات شما انقدر شدت پیدا می‌کنند که نمی‌توانید آرامش داشته باشید. شما می‌دانید که در نقطه تغییر و تحول و عبور از یک مرحله به مرحله دیگر هستید، پس سعی نکنید جلوی تصورات ذهنی خود را بگیرید. درعوض این قدرت خلاقانه خود را تبدیل به تصویر روشن و واضحی کنید که همه مردم بتوانند ازش استفاده کنند.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 01:21
+2
hadith
hadith
تقدیم به ...
شادم كه در شرار تو مي سوزم
شادم كه در خيال تو مي گريم
شادم كه بعد وصل تو باز اينسان در عشق بي زوال تو مي گريم
پنداشتي كه چون ز تو بگسستم ديگر مرا خيال تو در سر نيست
اما چه گويمت كه جز اين آتش بر جان من شراره ديگر نيست
شب ها چو در كناره نخلستان كارون ز رنج خود به خروش آيد
فريادهاي حسرت من گوئي از موج هاي خسته به گوش آيد
شب لحظه اي بساحل او بنشين تا رنج آشكار مرا بيني
شب لحظه اي به سايه خود بنگر تا روح بي قرار مرا بيني
من با لبان سرد نسيم صبح سر مي كنم ترانه براي تو
من آن ستاره ام كه درخشانم هر شب در آسمان سراي تو
غم نيست گر كشيده حصاري سخت بين من و تو پيكر صحراها
من آن كبوترم كه به تنهائي پر مي كشم به پهنه درياها
شادم كه همچو شاخه خشكي باز در شعله هاي قهر تو مي سوزم
گوئي هنوز آن تن تبدارم كز آفتاب شهر تو مي سوزم
در دل چگونه ياد تو مي ميرد ياد تو ياد عشق نخستين است
ياد تو آن خزان دل انگيزيست كاو را هزار جلوه رنگين است
بگذار زاهدان سيه دامن رسوا ز كوي و انجمنم خوانند
نام مرا به ننگ بيالايند اينان كه آفريده شيطانند...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 00:54
+2
mitra
mitra
غمگینم همانندِ قماربازی که،

در حال نگریستن به ورقهایی است که با رو کردن هیچ یک از آنها

امیدی به بازگشت زندگی از دست رفته اش ندارد...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 00:28
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ