یافتن پست: #از

aB'Bas S
aB'Bas S
به قـــولِ
سیمین : پدرت اصلا میفهمه که تو پسرشی
نادر : اون نمیدونه من پسرشم ، ولی من که میدونم اون پدرمه
(دیالوگ به یاد ماندنی پیمان معادی درجدایی نادر از سیمین)

به سلامتی همه ی پسر هایی که توی پیری پدر، یادشون نرفته
وقتی بچه بودن کی تو خیابون کولشون میکرد.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 17:01
+6
amir bahador
amir bahador
سلام. من amir bahador هستم، از اعضای جدید ... :)
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 16:53
+2
aB'Bas S
aB'Bas S
***** ايـــــــنو از دســـــت نـــــديــــــن *****

فی ربیع العام الماضی کنا قد ذهبوا جمیعا للحج
حین یعود، وفتاة جمیلة النوع الذی کان معنا.
کان قلبی التسول لی :
... ... ... “اذهب، وقل لها أحبک….. لها أیا کان یرید أن یکون، یکون! وماذا یرید أن یقول، ویقول”!
قلت لقلبی سرا، وأنا سمعت هذا فی الرد :
“بوی! کیف أنت جاهل! جئت للحج أو للغمز؟”
.
.
.
In spring last year we were all gone for pilgrimage
While back, pretty and kind girl who was with us.
My heart was begging me to:
“Go, tell her I love her ….. whatever wants to be, be! and what wants to say, say!”
I told my secret heart, and I heard this in response:
“Boy! how you’re ignorant! you come for pilgrimage or to ogle?”
.
.
.
و ترجمه فارسي:

پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت
برگشتنی یه دختر خوشگل با محبت
همسفر ما شده بود همراهمون میومد
به دست و پام افتاده بود این دل بی مروت
میگفت بروووو بهش بگوووووو
آخه دوسش دارم
میگفت بگو
هرچی میخواد بشه بشه هرچی میخواد بگه،بگه!
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم:
تو زواری!پسر!چقدر نادون
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 16:53
+7
ronak
ronak
هموطنان گرامی :

لطفا بعد از فین کردن با دقت درون دستمال رو کنکاش نفرمائید ، کمتر گزارش شده کسی مروارید فین کرده باشه
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 16:52
+5
aB'Bas S
aB'Bas S
سلامتیه اونایی که مجازی هستن
ولی همین که هستن
بهمون ارامش میده
دوستیشون برامون حقیقی میشه
ویهو میشن یه قسمت از زندگیمون
با تمامه مجازی بودنشون
دوستیشون حقیقیه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 16:48
+5
mehdi
mehdi
سلام. من mehdi هستم، از اعضای جدید ... :)
6 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 16:41
+2
parham
parham
ن پ ن ! جدیده از خودم پروندم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 16:39
+3
ronak
ronak
سلام به رفيقي كه از پله نامردي رد نميشه ولي تو درياي مردونگي غرق ميشه
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 16:32
+6
نیوشا
نیوشا
خاطرات را بايد سطل سطل . . .
ازچاه زندگی بیرون کشید . . .
خاطرات نه سر دارند و نه ته . . .
بی هوا می آیند تا خفه ات کنند . . .
میرسند . . .
... ... گاهی وسط یک فکر . . .
گاهی وسط یک خیابان . . .
سردت می کنند . . . داغت میکنند . . .
رگ خوابت را بلدند . . . زمینت می زنند . . .
خاطرات تمام نمی شوند؛ تمامت می کنند...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 16:27
+8
aB'Bas S
aB'Bas S
نه من آنم که ز فيض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد ، نروم باز به جايی پشت ديوار نشينم ، چو گدا بر سر راهی کس به غير از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در ، که جز اين خانه مرا نيست پناهی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 16:23
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ