یافتن پست: #از

ebrahim
ebrahim
سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه واستاد تو صف تلفن
که 3 دقیقــه با عشقش حرف بزنه،
ولي هرچقد زنگ زد بازم پشت‌خطی بود
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:49
+6
ebrahim
ebrahim
...مترسک گفت: ای گندم تو گواه
باش مرا برای ترساندن آفریدند اما من عاشق پرنده ای بودم که از گرسنگی
مرد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:45
+6
ronak
ronak
شما لايك نزني هم عزيزي
.
.
.
.
.
.
.
.
طرح شرمنده سازي اعضاي تنبل
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:41
+5
ronak
ronak
پسره ميره خواستگاري
باباي دختره ميگه: نه ازت مهريه ميخوام، نه خونه، نه ماشين، بيکارم بودي مهم نيست...
يه لپ تاپ ميذاره جلو پسره، ميگه: فيس بوکتو باز کن ببينم!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:39
+5
ronak
ronak
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند،

باخواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند

و هــر کــدام درانتظار ديگــري همديگر را هيچوقت نمي بينند.
...
چون هر دو به صورت اتفا...قي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند:

« عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است

و اگربرنگشت از قبل هم مال تو نبوده !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:38
+5
hadith
hadith
دیروز عزراییل را دیدم
با همان کیف پستچی مآبش
پر از قبض روح
و به سراغ مشترکین می رفت
مصرف عمر من بالا رفته است
خیلی زود نوبت من می شود.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:18
+6
hadith
hadith
خودت را از خانه تفریق کن
و با چمدانت جمع ببند
همین خیابان تو را تا آخر عمر سواری خواهد داد...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:17
+5
hadith
hadith
ببین چه دلخوشی ساده ای همینم بس
که یاد من- به هر اندازه مختصر باشی
چقدر دفترکم رنگ و روح می گیرد
تو درحواشی این متن هم اگر باشی...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:16
+6
ronak
ronak
این روزها آرامم!

آنقدر که از پریدن پرنده ای غافل ام

ودر هیچ خیابانی گم نمی شوم

این روزها آسان تر از یاد می روم

آسان تر فراموشم می کنند

...می دانم!

اما شکایتی ندارم...

آرامم!

گله ای نیست...انتظاری نیست

اشکی نیست...بهانه ای نیست

این روزها تنها آرامم...

یک وحشی آرام!

آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام شک کرده ام!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:07
+4
ronak
ronak
من آنقدر
امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام
که دیگر هیچ وعده بی سرانجامی
خواب و خیال و آرزوهایم را آشفته نمیکند…
حالا یاد گرفتم که فراموشی...
دوای درد همه نداشتن ها
نخواستن ها
و نیامدن هاست…
یاد گرفتم که از هیچ لبخندی
خیال دوست داشتن به سرم نزند!
یاد گرفتم که بشنوم تا فردا…
و به روی خود نیاورم
که فرداها هیچوقت نمی آیند
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:06
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ