sasan pool
خفتند همرهان وشب تار مانده است
تنها غم من است که بیدار مانده است
زین همرهان نیمه ره خواب برده ام
یک مشت خاطرات دل ازار مانده است
دیگر مرا به شهر تماشا نمی برد
چشمم که در تراکم دیوار مانده است
حتی برای دیدن خویشم اجازه نیست
ایینه زیر لعنت اوار مانده است
پاس بهار وباغ گل افشان نداشتیم
بر ما هنوز سرزنش خار مانده است
پای سفر کجاست کزین دشت بگذرم
افسوس پای رفتنم از کار مانده است
sasan pool
می رسد روزي كه بي من روزها را سر كني
مي رسد روزي كه مرگ را باور كني
مي رسد روزی كه تنها در كنار قبر من
شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني
sasan pool
ما دو تن مغرور
هر دو از هم دور
وای در من تاب دوری نیست
ای خیالت خاطر من را نوازشبار
بیش از این در من صبوری نیست
بی تو من تنهای تنهایم
من به دیدار تو می آیم
(حمید مصدق)
sasan pool
ای زندگی دلگیرم از تو
غمهات منو دیوونه کرده
هرچی غم و درده تو دنیا
یک جا تو قلبم لونه کرده..............
sasan pool
خورشید و درخت و سبزه و گل اینجاست
الحق والانصاف که فصلی زیباست
عید است و من و بی تویی و تنهایی
سالی که نکوست از بهارش پیداست!
sasan pool
کاش میشد از میان قصه رویای تو
هیچگه بیرون نمی آمد دلم
کاش تا انتهای آسمان پر ز رویای تو بود این محفلم
کاش در تاریکی شب های من
نقش رویای تو نوری می کشید
آسمان پر از ستاره میشدو
بر سر تنهاییم خط میکشی
sasan pool
پیش فرض پاسخ : حالتو با شعر وصف کن
از دستهایمان بیرون رفتهایم
از چشمهایمان
و همهچیزِ این خاك را كاویدهایم:
ــ ما بههمراهِ آب و باد و خاك و آتش
تبعیدِ این سیاره شدهایم
و اینجا
زیباترین جا
برای تنهایيست.
كسی در من همهچیز را خواب میبیند.
sasan pool
تو با من بمان ای مهربان
چون ماه شب در آسمان
بر من بتاب تا بیکران
مثل مهتاب
من تا مرز جان از عشقمان
می سوزم ای آرام جان
بر من بتاب تا کهکشان
مثل آفتاب