یافتن پست: #از

?
?
به یه [!] میگن برو به خانواده فلانی بگو باباشون مرده میره می بینه بچه یارو داره بازی میکنه میگه بابات کجاست بچه میگه رفته سبزی بخره [!] شست خودشو نشون میده میگه بیاخ مرده...!(هه.هه.هه)

{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:18
+6
?
?
غضنفر کارخانه عمامه سازی می زنه بعد از یک هفته پلمپش می کنند.بهش می
گن:تو کارت خوب بود جیکار کردی پلمپش کردند؟می رن تحقیق می کنند می بینند روی عمامه ها آرم نایک می زده
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:17
+5
mina_z
mina_z
تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:16
+8
?
?
دو تا ترک میرن قله اورست رو فتح کنن وسط راه سردشون میشه برای اینکه گرمشون بشه به خودشون تلقین میکنن هوا گرم. بعد از 1 هفته روزنامه ها تیتر میزنن 2 ترک در ارتفاعات هیمالیا بر اثر گرمازدکی جان دادن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:15
+6
سحر
سحر
روز مرگم، اشک را شیدا کنید روی قلبم، عشق را پیدا کنید روز مرگم، خاک را
باور کنید روی قبرم،لاله را پرپر کنید جامه را خاک و خاکستر کنید خانه ام
را وقف نیلوفر کنید پیکرم را غرق در شبنم کنید روی قبرم، لاله ای را خم
کنید روز مرگم، عشق را دعوت کنید دور قلبم را کمی خلوت کنید بعد مرگم،خنده
را از سر کنید رفتنم را،دوستان باور کنید...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:14
+7
mina_z
mina_z
چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگ
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 23:43
+10
hadith
hadith
خدایا لطفا برو و به بعضی از آنهاییکه ایمان آورده اند یادآوری کن که تو خدا هستی نه آنها !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 23:39
+6
alireza
alireza
وووووووايييييييي سايت جه خفن شده کی اینطوری شده؟؟؟؟{-29-}{-50-}
4 دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 23:39
+4
عسل ایرانی
عسل ایرانی
شاید یک زمانی هر دو ... هر کداممان در جایی متفاوت ... همزمان به هم فکر
کنیم ... شـــــــــــاید با یاد هم عشــق بازی کنیم ، با دیگری .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 23:20
+9
امیرحسین
امیرحسین
زندگی تلخ ترین خواب من است...
خسته ام خسته از این خواب بلند..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 23:12
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ