یافتن پست: #از

mina_z
mina_z
وقتی دخترا دور هم خلوت میکنند!!!! ۱- وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!! ۲- وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتم . اینقدر با هم حرف زدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم ۳- من خیلی دلم میخواد آی دی این پسره رو بدست بیارم تا باهاش چت کنم . ۴- امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی دانشگاهمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشکل نیستم ۵- سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 19:13
+8
masoud
masoud
دیشب یه پشه نیشم زد پاشدم دنبالش کردم بالاخره گوشه اطاق خفتش کردم اومدم بکشمش یهوگفت بابا ! راست میگفت من باباش بودم آخه خون من تو رگاش بود ! تا صبح تو بغل هم گریه کردیم ! (برگي از رمان حيف نون)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 18:42
+10
masoud
masoud
حيف نون از حج مياد، ميگن چطور بود؟ميگه:خيلى سنگ توسرم خورد ولى بالاخره بوسيدمش.!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 18:42
+9
masoud
masoud
از بلال حبشی میپرسن: واقعأ اسمت بلال حبشیه؟ میگه پ نه پ ذرت مکزیکیه!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 18:41
+9
masoud
masoud
زنه به شوهرش میگه:عزیزم اصلا تو تا حالا بامن عشق بازی کردی؟ مرده یه نگاه به 5 تا بچه اش میندازه میگه: پ ن پ این کره خرارو از گوگل دانلود کردم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 18:36
+8
ronak
ronak
این هم یك نردبان از جنس خواهرانه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 18:35
+6
رضا
رضا
رفتيم و كس نگفت ز ياران كه يار كو؟ آن رفته ي شكسته دل بي‌قرار كو؟ چون روزگار غم كه رود رفته‌ايم و يار حق بود اگر نگفت كه آن روزگار كو؟ چون مي‌روم به بستر خود مي‌كشد خروش هر ذرّه‌ي تنم به نيازي كه يار كو؟ آريد خنجري كه مرا سينه خسته شد از بس كه دل تپيد كه راه فرار كو؟ آن شعله‌ي نگاه پر از آرزو چه شد؟ وان بوسه‌هاي گرم فزون از شمار كو؟ آن سينه يي كه جاي سرم بود از چه نيست؟ آن دست شوق و آن نفس پُر شرار كو؟ رو كرد نوبهار و به هر جا گلي شكفت در من دلي كه بشكفد از نوبهار كو؟ گفتي كه اختيار كنم ترك ياد او خوش گفته‌اي وليك بگو اختيار كو؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 17:37
+3
ALI
ALI
سلام. من ALI هستم، از اعضای جدید ... :)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 17:01
+2
ronak
ronak
در Romantic
گـاه گاهـی دل من می گیرد بـیـشـتر وقـت غروب آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست من وضـو خواهم سـاخـت از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 16:07
+4
ronak
ronak
در Romantic
از خواب پریدم چشام پر اشک بود بلند شدم و یه راست رفتم سمت کمد تنها یادگاری از تو عطرت بود که روی پیرهنم جا مونده بود سر کشیدم بوی نبودنت رو ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 16:05
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ