عمو زنجیر باف جان ضمن عرض سلام و خسته نباشید جهت زحمات بی دریغ شما بزرگوار یک گِلگی داشتم از حضورتون ... شما که زنجیر ما رو بافتی..؟ ... پَه چرا پشت کوه انداختی..؟ مشکلتون دقیقاً چی بود؟ مرض داشتید این همه زنجیر بافته شده رو پشت کوه انداختید؟
نه جدی میگم قبل از عاشقی من 100 کیلو بودم بعد از شکست عشقی که خوردم 111 کیلو شدم تازه قلبم هم داغون شد .که الان دیگه نمی تونم ورزش مورد علاقه خودم یعنی راگبی انجام بدم.
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض / یک طرف خاطره ها ، یک طرف فاصله ها / در همه آوازها حرف آخر زیباست / آخرین حرف تو چیست تا به آن تکیه کنم / حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست .
این روزها حالم خوب است خوب ِ خوب !! نه نشانی از دلتنگی نه روزنی از سیاهی و نه وسوسه ای از دل بسـتگی! ! ! نوشتنم را بهانه ای نیست جز گفتن این که "من" بعد از "تو" به هیچ "او"یی اجازه "ما"شدن نداده ام