یافتن پست: #از

حمید
حمید
داشتیم میرفتیم مسافرت توی جاده دستشوییم گرفت به بابام گفتم بزن کنارو دویدم توی دشت طرفه یه درخت, بابام داد زد : میری بشاشی؟؟؟؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ میرم جنازه ی امیر حسین و پیدا کنم!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:38
+4
امیرحسین
امیرحسین
هر وقت از اوضاع فعلی مملکت احساس ترس و نگرانی کردید . . . . . خیلی زود برید تلویزیون و روشن کنید و بگیرید شبکه خبـــــــــر، اصن یه آرامشی بهتون دس میده که نگــــــــــو. حتی ممکنه با آشنا هاتون تو خارج از کشورم تماس بگیرید و بگید پاشن بیان ایران چون همه دنیــــــا به هم ریخته جز ایـــــــران!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:34
+4
امیرحسین
امیرحسین
انجمن حمایت از گلشیفته :)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:32
+4
امیرحسین
امیرحسین
با دوستام تو اتوبان بودم داشتیم از کردان میومدیم تهران ساعت 3 صبح بود... بابام زنگ زده میگه کجایی؟؟ گفتم اتوبان تهران کرجم دارم میام خونه. گفت کجای اتوبانی؟؟ گفتم همین الان کرج رو رد کردم. بابام: ساعت 3 هست تا 3:05 خونه نباشی هم در پارکینگو هم در خونرو قفل میزنم تق گوشیو قطع کرد. من: :| :| خوب پدر من دنده هوایی نمیتونم بزنم که آخه، بگو شب نیا خونه تو ماشین بخواب دیگه این شرط و شروطه تخـــــــیلی چیه میزاری... والااااااااااا گرفتااار شدیم به خداااا
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:21
+3
Romantic
Romantic
در Romantic
خـــواستـی دیـگـــر نبـاشـی.... آفــریـــن ... چــــه بـــا اراده !!! لـعـنــت بــه دبـسـتــانـــی کـه تــو از درســــهایــش، فـقــط " تـصـمـیـــم کـُــبــری " را آمــوخـتــــی ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:21
+4
Romantic
Romantic
در Romantic
روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت هر كسي غصه ي اينكه چه ميكرد نداشت چشمه ي سادگي از لطف زمين مي جوشيد خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:18
+4
Romantic
Romantic
در Romantic
سخت است هنگـــــام وداع آنگـــــاه که در می یابـــــــی چشمــــــانی که در حال عبور است پـــــــــــاره ای از وجود تو را نیـــــــــز با خود خواهد بــــــــــــــــــــــــــرد...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:13
+5
ronak
ronak
ای جوووونم این زرافه چقد نازه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:13
+4
Romantic
Romantic
در Romantic
چشمامو می بندم آروم تا تو رو یادم بیارم اما می بینم که از تو حتی خاطره ندارم... اشکامو می شمرم و باز تکیه می زنم به دیوار چشمامو می بندم آروم ... گم می شم توو دود سیگار...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:12
+5
Romantic
Romantic
حسرت یعنی رو به رویم نشسته ای و باز خیســـــی چشمـــانم را... آن دستمال خشک بی احساس پاک کند حسرت یعنی شانه هایت دوش به دوشم باشد اما نتوانم از دلتنگی به آن پناه ببرم... حسرت یعنی تـــو که در عین بودنت.... داشتنت را آرزو می کنم...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:10
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ