هر روز تنگ غروب تو سربازی صفا داره لب مرز تیر اندازی تا چهل چراغ پادگان روشن میشه سر دیگ عدسی غوغا میشه توی دیگ عدس ، افتاده یک مگس بخورم ، نخورم گرسنه می مونم قدر آش ننم رو حالا می دونم
وقتی …..
در زندگی ات عمل ، بیش از حرف نقش ایفا می کتد .
منکر ترس نمی شوی ام با هر نوع آن به طور منطقی برخورد می کنی.
هر روز – بارها و بارها – به خودت می گویی:هی! تو فوق العاده ای … فوق العاده !
برای زیباتر شدن سیرتت تلاش می کنی .
اولین نامه من اولین نامه تو اولین برگ سفرنامه عشق من و توست و دراین پندارم که اگر عشق نیاز از سر آغاز وجود است که هست ، آخرین نامه من آخرین نامه تو آخرین برگ وجود من و توست با تو همه چیز .
وقتی از دنیا و آدمهاش نا امید و خسته شدی و دلت گرفت برو کوه و با صدای بلند فریاد بکش ، بگو آیا بازهم امیدی هست ، میبینی که در جواب میگویند : هست ، هست ، هست .