یافتن پست: #از

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفیقم اومده خونمون! وضو گرفته میخواد نماز بخونه!می پرسه قبله کدوم طرفه؟! میگم:میخوای نماز بخونی؟! میگه: پـَـ نـَـ پـَـ میخوام دیش ماهوارتونو براتون تنظیم کنم!!! پـَـــ نــه پـَـــ رفیقم اومده خونمون!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:51
+2
armaghan
armaghan
دوستم تو خونه خوابيده بود داداشم از راه اومده ميگه خوابه؟ ميگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسكرين سيور لگد بزني روشن ميشه!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:51
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
یارو میره نونوایی. نونواهه بهش میگه نون میخوای؟ پـَـــ نــه پـَـــ اومدم از شاگردت تایپ یاد بگیرم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:51
+3
mina_z
mina_z
اصولاً مدرنیته خیلی چیز بدیه چون همه چیز و تحت تأثیر قرار داده حتی طرز تفکر مردم نسبت به مسائل! البته تاریخ نشون داده که مردان در هر دوره ای از تاریخ برای جلب توجه خانوم ها باید یه بامبولی سر خودشون
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:46
+7
zahra
zahra
از دل درد دارم میمیرمو جلوی دستشویی دارم پیچ و تاب میخورم . بعد 2 ساعت یارو اومده بیرون میگه دستشویی داری ؟؟ میگم پَـــ نَ پَـــ دیدم فضای مناسب و دلبازیه اومدم موج مکزیکی تمرین میکنم.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:40
+5
armaghan
armaghan
پيش بيا ! پيش بيا ! پيشتر! ***تا كه بگويم غم دل بيشتر *** دوست ترت دارم از هرچه دوست ***اي تو به من از خود من خويشتر***دوست تر از آنچه بگويم چقدر *** بيشتر از بيشتر از بيشتر ***داغ تو را از همه دارا ترم *** درد تو را از همه درويشتر***هيچ نريزد بجز از نام تو *** بر رگ من گر بزني نيشتر *** فوت و فن عشق به شعرم ببخش *** تا نشود قافيه انديشتر *************(عرشياعلوي)
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:37
+6
armaghan
armaghan
اي كه دل بردي زدلدارمن ازارش مكن***انجه اودركارمن كردست دركارش مكن***(بافقي)
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:35
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا ... می گه پیاده می شین؟ پَ نه پَ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد پـَـــ نــه پـَـــ mc
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:35
+4
armaghan
armaghan
ازبس كه مهردوست به دل جا كرفته است***جايي براي كينه دشمن نمانده است***(كرماني)
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:24
+5
مهسا
مهسا
آنگاه که غرور کسی را له می کنی* آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی* آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی* آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری* آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی^ آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ^ می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی ؟! تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟!{-39-}{-39-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:16
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ