یافتن پست: #از

zahra
zahra
آدمهای ساده رو دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس رو باور ندارن. همون ها که برای همه لبخند دارند. همون ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده رو باید مثل یک تابلوی نقاشی زيبا ساعتها تماشا کرد؛ عمرشون کوتاه ست. چون بعضي ها كه نميخوان با اين خصلت زيبا آشنا باشند با خيال زرنگ بودن یا ازشون سوء استفاده می کنن یا زمینشون میزنن یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند .
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:26
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:25
+5
gamer
gamer
ازغضنفر می پرسن ارزوت چیه؟میگه دكتر بشم از اطاق عمل بیام بیرون بگم:متاسفم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:25
+6
gamer
gamer
غضنفر یه سکه میندازه هوا شیر میاد فرار میکنه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:23
+4
ronak
ronak
حسادت نکن…! این که بعد از تو بغل گرفته ام… زانوی غم است!
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:18
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
نه واقعا یکی بیاد به من بگه ماهااا چرا اینقدر باحال بودیم :)) مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم سطح تفریحاااااتمون این بوده :)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:12
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
بادوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــهپـَـَــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازی!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:12
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تبو لرز کردم .از شدت لرز دندونام داره می خوره به هم .می گه :واقعا داری می لرزی؟پن پ خودم رو گذاشتم روی ویبره بچه بیدار نشه !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:12
+2
امیرحسین
امیرحسین
حتما حتما حتما بخونید: شرافت به پول نیست مردانگیم به اندام نیست: دیروز میدان نبوت پشت چراغ قرمز بودم یه ماشین شاسی بلند حدود 100 میلیونی کنارم بود یه دخترک خیلی محترمی داشت به ماشینا گل میفروخت شیشه ماشینارم دستمال میکشید.به این ماشین گرونه که رسید طرف زود شیشه رو داد بالا دختر اومد شیشه تمیز کنه یارو شیشه رو داد پایین داد زد که الان کارواش بودم کثیفش کردی دست نزن...دختر اومد یه 5هزار تومنی انداخت تو ماشین گفت این پول کارواشت اگه بیشتر شد فردا بیا باقیشو بگیر امروز اینقدر کار کردم.چراغ سبز شد هر ماشینی که از کنار یارو رد میشد یه بوق یه نگاهه معنیدار بهش میکرد.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:10
+4
behnam
behnam
سلام. من behnam هستم، از اعضای جدید ... :)
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:08
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ