amir ali
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم . دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند.
Hossein Behzadi
چه خنده دار که ناز را ميکشيم...آه را ميکشيم...انتظار را ميکشیم...فرياد رامي کشیم ... درد را ميکشیم...ولي بعد از اين همه سال آنقدر نقاش خوبي نشده ايم که بتوانيم، دست بکشيم
Hossein Behzadi
سلام! اینجا دانشگاه اس .... تازه از سر جلسه امتحان بلند شدم و دنبال عمه طراح سوالا میگردم.... I Love You PMC
رضا
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد. معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد، زیرا با وجود این که پستاندار عظیمالجثهاى است، امّا حلق بسیار کوچکى دارد. دختر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مىپرسم. معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید
رضا
در دفتر عشق زنده نگهداشتم یاد تورا / از خدا می طلبم زندگی شاد تورا