یافتن پست: #از

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
اهل دانشگاهم رشته ام علافی‌ست جیب‌هایم خالی ست پدری دارم حسرتش یک شب خواب! دوستانی همه از دم ناباب و خدایی که مرا کرده جواب. اهل دانشگاهم قبله‌ام استاد است جانمازم نمره! خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست من نمی‌دانم که چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌کار وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست! ((چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید)) باید از آدم دانا ترسید! باید از قیمت دانش نالید! وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم من به گور پدر علم و هنر خندیدم! کار ما نیست شناسایی هردمبیلی! کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی! کار ما شاید این است که مدرک در دست فرم بی‌گاری هر شرکت بی‌پیکر را پر بکنیم (شاعر: مجهول)
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 03:06
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
از حیف نون میپرسن شیری یا روباه؟ میگه مگه خر چشه؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 03:03
+1
عسل ایرانی
عسل ایرانی
خواستم برایت گلی بخرم دیدم خودت گلی. گفتم برات کود ،خودشم از نوع حیوانیش بخرم،بخوری بزرگ شی! .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 03:03
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
کله صبحی رفیقم می‌خواست بیاد درس بخونیم، بهش زنگ زدم گفتم دوتا نون هم بگیر بیار. گفت واسه صبحونه؟ پـَـ نه پَــ، واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:59
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
هیچ کادوی زشت و به درد نخوری دور انداخته نمیشود ! فقط از خانه ای به خانه دیگر و از شخصی به شخص دیگر منتقل میشود !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:55
+1
عسل ایرانی
عسل ایرانی
دوستم میخواد بهم زبان انگیلیسی آموزش بده میگه: همیشه یادت باشه پسرا هیزن پس واسه افراد مذکر his به کار میره!{-18-}
5 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:52
+2
-1
عسل ایرانی
عسل ایرانی
رفتم ماشینو از پارکینگ بگیرم یارو میپرسه میرید داخل؟ میگم پ نه په دیگه مزاحمتون نمیشم فقط به ماشینم بگید من دم در منتظرشم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:51
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
آدما مثل يه كتاب مي مونن كه تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذابن پس سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني تا زود تموم بشي براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش مي رن سر يه كتاب ديگه مهرباني را در کودکي يافتم که آبنباتش را به درياچه نمک انداخت تا شيرين شود انقدر براي غربت تک دانه موي سفيدم غصه خوردم که تمام موهايم سفيد شد بيچاره آن خروسي که با صداي ساعت شماطه دار از خواب برمي خيزد خوش به حال آن موجود راحتي ،که شيطان برايش درد دل مي کند . سالهاست که کاممان را با حقيقت هاي تلخ شيرين مي کنيم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:51
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
کیت بیدارن هنوز ؟ هرکی که تیک بزنه باهاش کار دارم :)
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:37
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
پس از مرگ ، بر گورم بيا ، مبادا از گورستان خاموش شهر وحشت كني ، آنجا در زير خاك قلبي آرام خفته است ، آنجا چشماني در انتظار تو بيهوده نهفته است ، آنجا اشك واحساس با هم آميخته است ، پس از مرگ من اگر كسي را ديدي كه شبيه من بود مرا به ياد بياور ، اگر شمعي را ديدي به ياد من باش ، اگر ترانه اي سرودي كه زيبا و غم انگيز بود به ياد من آن را زمزمه كن ، آري زيبايم پس از [!] گورم بيا ، و علفهاي هرز را از گورم دور كن ، خاك سرد گورم را بر سينه ات بفشار كه قلب من تپش قلب تو را احساس خواهد كرد .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:18
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ