یافتن پست: #از

hamid tsh
hamid tsh
دارم كباب درست ميكنم رو منقل و سيخاي كبابو ميگردونم ... اومده خودشو لوس كرده با لحن بچه گونه ميگه عشقم داري كباب درست ميكني؟ پَ نه پَ دارم فوتبال دستي بازي ميكنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:54
+2
hamid tsh
hamid tsh
رفتم بچه خواهرمو از مهدكودك بيارم ... مربيه ميگه بچه رو ميبريدش؟ پَ نه پَ همينجا ميخورمش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:52
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
پرسيدم هنگام غروب خورشيد چرا زرد رنگ است؟گفت :از بيم جدايي گفتم عشق چيست ؟گفت آتش است،گفتم مگر ديده اي ؟گفت نه،در آن سوخته ام
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:52
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
چه روزگار خوبي بود روزاي خوب بچگي اون روزا كه حرفهاي عشق يرنگي بودو سادگي اون روزا كه دلخوشيمون چندتا مداد رنگي بود حيف كه چه زود تموم شدن چه روزاي قشنگي بود چه قصه هاي خوبي بود قصه هاي مادر بزرگ قصه شاه پريون قصه اون بره و گرگ ببين چه ساده گم شديم تو بازيهاي روزگار از اون روزاي بچگي حالا چي مونده يادگار
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:51
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
وقتي دلم تنگه ميرم پشته ابرا زار ميزنم.پس يادت باشه هر وقت بارون رو ديدي بدون دلم واسط تنگ شده يادش به خير وقتي به دنيا امدم اونقدر شوکه شدم که تا دوساعت گريه ميکردم و تا دو سال نتونستم حرف بزنم شايد کسي رو که با تو خنديده فراموش کني...اماکسي رو که با تو اشک ريخته هرگز! شبي پرسيدمش با بي قراري ***به غير از من كسي را دوست داري ز چشمش اشك شد از شرم جاری***ميان گريه هايش گفت آری
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:51
hamid tsh
hamid tsh
تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه ... يارو زده به شيشه ميگه آقا شما هم مي‌خواي گاز بزني‌؟ پَ نه پَ من مي‌خوام ليس بزنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:50
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
باز هم براي تو مي نويسم ،براي تو و براي قلبي كه براي تو مي زنه،دوست دارم برات بنويسم.دوست دارم كه بيشتر بدوني چقدر دوستت دارمولي كجاست حروفي براي نوشتن از تو؟اي عزيز تراز جان من ..من كلماتم را در وجود تو جاگذاشتم .تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم ؟وقتي اشك نمي گذارد. اسمت را به همراه ستاره مي نويسم چون مرا به ياد شبهاي تار عشق مي اندازد.بگو چگونه درك كنم لحظات عاشقي را؟بگو چگونه بعد از اين تحمل كنم لحظات تنهايي را؟ با نوشتن لحظات تنهايي گريه ام مي گيرد چه برسد به ........؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:55
رضا
رضا
خداحافظ گل نازم،کاشکی مهربون نبودی میدونم سخته جدایی،آخه عادت کرده بودی بعد من خودم میدونم،..................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:41
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
كاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گياهی بودم چو بر آنجا گذرت می افتاد بسراپای تو لب می سودم كاش چون نای شبان می خواندم بنوای دل ديوانه تو خفته بر هودج مواج نسيم می گذشتم ز در خانه تو ... كــاش چون ياد دل انگيز زنــی می خزيدم به دلـت پر تشويش نــاگهان چشــم ترا می ديدم خــيره بر جلوه زيبائی خويش كــاش در بســتر تنهائــی تو پيكرم شمع گنه می افروخت ريشــه زهــد تو و حسرت من زين گنه كاری شيرين می سوخت كاش از شاخه سرسبز حيات گــل انــدوه مــرا مــی چيــدی كاش در شعر من ای مايه عمر شعلــه راز مـــرا می ديــــدی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:27
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد كسي جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد در بزم جهان جز دل مهنت كش ما نيست آن شمع كه ميسوزد وپروانه ندارد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:26

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ