یافتن پست: #از

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این چراغو خاموش کن .. ته برج باز خُداد تومن پول برق میاد :|









اددلیستِ همیشه در صحنه :)))))))
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 12:28
+3
mary jun
mary jun
وقتی در آغوشم آرام می گرفت
چشمانش را می بست
نمی دانم از احساسش بود
یا خود را در آغوش دیگری تصور می کرد !
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 12:28
+4
mary jun
mary jun
از عجایب عشق
تنها همان آغوشی آرامت می کند ک دلت را ب درد می آورد
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 12:24
+4
mary jun
mary jun
من    " کوهی  "   از دردم
بیا مرا در آغوش بگیر
بگذار تمام غم هایم در عظمت آغوشت   "  کاه   "   شود ....!
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 12:20
+4
mary jun
mary jun
آغوشت بوی تلخ ک هیچ بوی غرور می دهد !
و چ لذت بخش است ک ریه هایم از عطر مردانگی ات پر شود
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 12:06
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 12:04
+2
mary jun
mary jun
در حسرت آغوش تو هستم بغلم کن
از عطر بر و روی تو مستم بغلم کن
کی گفته ک قراره دور از تو بمونم
من با احدی عهد نبستم بغلم کن
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 12:01
+3
mary jun
mary jun
حلقه ی بازوانت تنگ تر می شود و من آزادتر گم می شوم میان دنیایی ک فقط اندازه ی یک من جا دارد !
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 11:42
+4
mary jun
mary jun
می شود در همین لحظه از راه برسی و جوری مرا در آغوشت بگیری ک حتی عقربه ها هم جرات نکنند از این
لحظه عبور کنند؟
و من ب اندازه ی تمام روز های کم بودنت  تو را ببویم و در این زمان متوقف
سالها در آغوشت زندگی کنم بی ترس فردا ها؟
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 11:37
+4
mary jun
mary jun
گاهی وقت ها
دلت برای یکی چنان تنگ می شود
سفت بغلش هم کنی
باز هم
دلتنگی !
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 11:31
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ