یافتن پست: #اسب

be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 18:39
+6
saman
saman


گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم





همچنان چشم گشاد از کرمش می‌دارم







به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام




خون دل عکس برون می‌دهد از رخسارم







پرده مطربم از دست برون خواهد برد




آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم







پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب




تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم







منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن




از نی کلک همه قند و شکر می‌بارم







دیده بخت به افسانه او شد در خواب




کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم







چون تو را در گذر ای یار نمی‌یارم دید




با که گویم که بگوید سخنی با یارم







دوش می‌گفت که حافظ همه روی است و ریا




بجز از خاک درش با که بود بازارم



دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 17:07
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه روز ی خره میره خواستگاری ی اسبه...
.
.
.
.
.
.
.
.
تا این پایین اومدی بقیشو بخونی
آخه خر خواستگای میتونه بره!!
نکنه انتظار داشتی بگم
بابای اسبه جواب رد داد به خره...
چون بچشون قاطر میشه؟
برو عزیزم این چرت و پرتا
واست نون و آب نمیشه...
خجالت بکش هم سن و سالای تو الان دارن اورانیوم درست میکنن...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 11:08
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدا همین جاست ...!!!
خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند
خدا در دستان مردی است که نابینایی رااز خیابان رد می کتد
خدا در اتومبیل پسری است که,مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد ،
خدا در دست پدر کارگریست که برای زندگی طفلش 24 ساعته کار میکند
خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو
, از انسانهای این دنیا فقط خاطراتشان باقی می ماند و یک عکس با روبان مشکی، از تولدت تا آن روبان مشکی ، چقدر خدا را دیدی ؟
!
خدا را هفت بار دور زدی یا
زیر باران کنارش قدم زدی
؟
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/19 - 21:18
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از یه اسب میپرسن چرا هر کس تورو میبینه سوارت میشه؟
اون اسب جواب نداد. سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت.
میدونید چرا؟؟؟
چون اسبا نمیتونن حرف بزنن.
نه واقعا انتظار داشتین اسبها حرف هم بزنن؟
.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 16:19
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از روش های مناسب بروز مرض سادیسم!علی الخصوص نسبت به مخاطب خاص!!!!!!!!كه اتفاقا همكلاسیتونم هست!و به طور كاملا شانسی بغل دستتون میشینه!وكاملا اتفاقی با چن تا از دخترای كلاس صمیمی شده اینه:
مداد فشاریتو فشار بده تو مچ پاش!
جواب میده به خدا!رو مخاطب خاص خودم امتحان كردم سركلاس نفشه كشی !داداش رفت هوا!!!!!استادم حذفش كرد!
خودم كه همون اول گفتم مشكوك به ابتلا به مرض سادیسمم!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 15:31
+3
roya
roya
در CARLO
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 12:00
+6
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
مشخصات پسر ایرونی مدل 2013
گوشت, پوست و استخوان: به طور ميانگين 15کيلوگرم

چربي عضله نما: 60کيلوگرم

تافت و چسب مو : 3 قوطي

قدرت زبون بازي : 72ساعت بي وقفه

دروغگويي: 20بار در ثانيه

قدرت ابراز علاقه: 60 اسب بخار

قدرت پيچوندن : 30دور در دقيقه

تنبلي: عصاره ي 70 آدم فراخ

صبر و شکيبايي: در اين مورد ذائقه اي مي باشد

قدرت حرکت چشم:380 درجه در همه ي جهات.....


دخترها پرچمو بگیرین من برم تا سر کوچه برگردم:دی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 18:39
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نیمه شبِ پریشب گشتم دچار کابوسدیدم به خواب حافظ توى صف اتوبوسگفتم : سلام حافظ گفتا علیک جانمگفتم کجا روى تو گفتا خودم ندانمگفتم بگیر فالى گفتا نمانده حالىگفتم : چگونه اى ؟ گفت در بند بى خیالىگفتم که تازه تازه شعروغزل چه داری؟گفتا که مى سرایم شعر سپید بارىگفتم زدولت عشق،گفتا که کودتا شدگفتم رقیب گفتا ، او نیز کله پا شدگفتم کجاست لیلی؟مشغول دلربایی؟گفتا شده ستاره در فیلم سینمایىگفتم،بگو ز خالش ، آن خال آتش افروزگفتا عمل نموده ، دیروز یا پریروزگفتم بگو ز مویش،گفتا که مِش نمودهگفتم بگو ز یارش ، گفتا ولش نمودهگفتم چرا،چگونه؟عاقل شدست مجنونگفتا شدید گشته معتاد گرد و افیونگفتم کجاست جمشید؟جام جهان نمایشگفتا : خرید قسطى تلوزیون به جایشگفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره؟گفتا : شدست منشى در دفتر ادارهگفتم بگو ز اهد آن رهنماى منزلگفتا که دست خود را بر دار از سر دلگفتم ز ساربان گو با کاروان غم هاگفتا آژانس دارد با تور دور دنیاگفتم بگو ز محمل یا از کجاوه یا دىگفتا پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادىگفتم که قاصدک کوآن باد صبح شرقىگفتا که جاى خود را داده به [!]س برقىگفتم بیا ز هد هد جوییم راه چارهگفتابه جاى هد هد،دیش است وماهوارهگفتم سلام ما را باد صبا کجا برد ؟گفتا به پست داده آورد یا نیاورد؟گفتم بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگىگفتا که ادکلن شد در شیشه هاى رنگىگفتم سراغ دارى میخانه اى حسابىگفت آنچه بود از دم ، گشته چلوکبابىگفتم : بیا دوتایى لب تر کنیم پنهانگفتا نمى هراسى از چوب پاسبانانگفتم بلند بوده موى تو آن زمان هاگفتا به حبس بودم از ته زدند آن هاگفتم شما و زندان حافظ ما رو گرفتی؟گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتى

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 19:40
+4
saman
saman
در CARLO

دخترک هميشه مي­گفت: من براي نجابت، وفا و زيباييت عاشق تو شدم.


پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد: اسب، سگ و يک پرنده زيبا!


تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد، پسرک براي هميشه رفته بود.

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:26
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ