یافتن پست: #اه

sara
sara
خیلی مواظب باش اگه با شنیدن صداش دلت لرزید... اگه با بدی هاش فرار نكردی و موندی... دیگه تمومه...!

اون شده همه ی دنیات..
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 11:21
+4
sara
sara
به قـــولِ ...

به قـــولِ بابام
دیکتـاتـور اون بچّه ی دو ساله ست که بیست نـفر مجبورند به خاطــر اون کـارتون نگاه کنند @arash-tavanaei
آخرین ویرایش توسط در [1392/04/25 - 11:13]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 11:13
+4
saman
saman
در CARLO
یه بارم با مخاطب خاصـــــم رفتیم کــــوه
لبه پرتگــــاه پاهاش سُر خورد دستاشـــو گرفتم که نره
اما یاد این جملـــه افتادم که میگه عشقتـــــو رها کن اگه برگشت که
مال توئه اگه نه از اولــــم مال تو نبوده،
منم دستاشــو رها کردم دیگه برنگشت یعنی منــو نخواست بیشعور ! :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 11:08
+4
sara
sara
زن ها موجوداتی هستند که اگر دوستتان داشته باشند، فقط کافی ست وقتی اسمتان را صدا می زنند به جای "جانم" بگویید "بله"، تا بزنند زیر گریه!!... شما را به خدا این چیزها را بفهمید!

دل زن ها روزی هزار بار می لرزد و می ریزد و خالی می شود؛ شما را به مردانگی تان، وقتی دیوانه می شوند و بیخودی بهانه می گیرند، فقط
بغلشان کنید و برای هیچ چیز راه حل نشانشان ندهید!

(مهدیه لطیفی)
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 10:58
+4
sara
sara
مـاهواره ممنوعــہ

اینترنت [!]ه

شراب حرامــہ

כوستی با جنس مخالف گناهــہ،خیانت رواجــہ

آینـכه سیاهــہ و هوا آلوכه

اینـجا ایــــــرانـــہ !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 10:55
+4
sara
sara
من آن ابرم كه می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند كجا سر می گذارد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 10:52
+4
sara
sara
اشـتباه من بود

کسی را پاشویه می کردم که

در '' تـب '' دیگری می سوخــت...!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 10:22
+4
sara
sara
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 09:26
+3
sara
sara
زنگ زدم به سهراب پرسیدم “قایقت جا دارد”
.
.
.
.
... .
.
.
.
.
.
.
.
صدا آمد :از بی ادبان!
فهمیدم اشتباهی شماره لقمان رو گرفتم، سریع قطع کردم…
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 09:22
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
پـسری باخانوادش دعواش شدو از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یکماه موند...

بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش تیکه میندازد

یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟!!!!!!!!

میگه نه!!

میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی . ...

عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش ؛ رفیقش داشت مشروب میخورد

به رفیقیش میگه : ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمی دونستم خواهرتو بود !

دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد ,خوابید

ولی خواهرمو نشناخت!!
15 دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 02:41
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ