یافتن پست: #اه

saqar
saqar
آخرین ویرایش توسط 28000 در [1392/04/17 - 17:28]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:24
+8
saqar
saqar
همسر آينده ام :

مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم !

اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي،
فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي ...!

اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند”داماد سر است!” و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود !

اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم !

اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد !

اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي !

اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد… جلوي چشم همه هم كه نمي‌شود !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:21
+10
saman
saman
در CARLO
حالا همه چیزعوض شده است

دخترک کبریت فروش بوتیک زده

سیندرلا کفش بیست سانتی به پا می کند

هایدی از ارایشگاه وقت می گیرد

کوزت دختر فراری شده

حنا در مزرعه ادای وینکس رادر می اورد

انشرلی موهایش را شرابی می کند

الیس دکلره می کند دلش می خواهد باربی شود

بانوتناردیه رفته بینی اش را عمل کند

اهای ژان والژان کجایی ؟

نان و پنیر دیروزمان را چیز برگر کردند!

این شعر مال دوست خوبم یاشار هستش
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:18
+6
saqar
saqar
انـدوه كه از حــد بگــذرد جايش را مي‌دهد به يك بي‌‌اعتنايي مـزمـن !
ديـــگـر مـهـم نـيـســت : بــــــــــودن يا نـبـــــــــودن ؛ دوست داشـتــن يا نـداشـتـــن
آنـچه اهـمـيـت دارد كــــشــــداري رخـوتـنـاك حسي است كه،
ديگر تـو را به واكـنـش نمي‌كـشانــــد !
در آن لحظه فـقـط در سكوت غـرق مي شـوي و نـگـاه مي‌كـني و نـگــــــــــاه…
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:11
+10
saman
saman
در CARLO
نه دیگر بغض در این گلو مانده ...

نه اشکی بر دل ...

نه غباری بر لب ...

بال هم نباشد ، می پرم تا آنجایی که ماه مرا می خواند ...

نمی دانم شاد یا غمگین ...

نه بادی می وزد اینجا ... نه باران می شناسم دیگر ...

برگ ها هم خشکشان زده از این سکوت طولانی ...

احساسم بی احساس شده است انگار ...

نبض ندارند رگهایم ...

نکند مرگ اینجا باشد امشب ؟!؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:11
+6
saqar
saqar
گاهي آنقدر زن مي شوي كه جواب نامردي را با مردانگي ميدهي..!!
صفت ضعيفه را روي نامردها بايد گذاشت
نه روي جسم ظريف و زيباي زنانه ات...!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:07
+11
saman
saman
در CARLO
و گاهی لــحظه های ســـــــــــکوت


پر هیاهو ترین دقـایق زندگی هستند

مملو از آنچه میخواهیم بگوییم ولی نمیتوانیم بگوییم ...

مث همین الان من...{-58-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:01
+10
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دخـتـر: دوســت دخــتـــر جــدیــدت خــوشــکــلــه؟

(تـو دلـش: آیـا واقــعــا از مـن خـوشـکـل تـره)

پـسـر: آره خـوشـکـلـه
...
(تـو دلــش: امـا تـو هـنـوز زیــبـاتـریــن دخـتـری هــسـتـی کـه مـن مـیـشـنـاسـم)

دخـتـر: شـنــیــدم دخــتــر شـوخ طــبــع و جــالـبـیـه

(درســت اون چـیـزی کـه مـن نبـودم)

پــسـر: آره هـمـیـنـطـوره

(ولــی در مـقـایـسـه بـاتـو اون هـیـچـی نـیـسـت)

دخــتــر: خــب پــس امــیــدوارم شــمــا دوتــا بــاهــم بــمــونــید

(کــاش مــادوتــا بــاهــم مــی مـونـدیــم)

پــســر: مــنـم بــرات آرزوی خــوشــبــخـتــی دارم

(چــرا ایـن پـایـان رابــطــه مــاشــد؟)

دخــتــر:خــب.......مــن دیــگــه بــایــد بــرم

(قــبــل از ایـنـکـه گــریــه ام بـگـیـره)

پــســر: آره مــنــم هــمــیـنـطـور

( امـیـدوارم گــریــه نــکـنـی)

دخــتــر: خــداحــافــظ...

(هــنـوز دوسـت دارم ودلــم بــرات تـنـگ مـیـشـه)

پــسـر: بــاشـه خــداحـافـظ

(بـخـدا کــه هـیـچـوقـت عـشـقـت از قـلـبـم بـیـرون نـمـیـره......هـــرگـــز)

کـــاش مــا آدمــاحــرف دلــمــون را مــیــزدیــم
.
مــیدونی ک
6 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 16:05
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
من دلم می خواهد ساعتی غرق درونم باشم!!

عاری از عاطفــه ها...

تهی از موج و سراب...

دورتر از رفقا...

خالی از هرچـﮧ فراق!!

من نـﮧ عاشق هستم ؛

و نـﮧ محتاج نگاهی کـﮧ بلغزد بر من..

من خودم هستم و یک حس غریب

که بـﮧ صد عشق و هوس می ارزد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 15:27
+7
saman
saman
در CARLO
رو دلم پا میذارم واسه از تو بریدن

واسه جدایی از تو و به ازادی رسیدن

دیگه شایسته نیستی واسه قلب صمیمیم

من که ازت گذشتم تو تنهایی نشستم

گاهی تنهایی خوبه واسه مرهم زخمها

دیگه این دل زخمیم نمیشه رام حرفات

میگی پشیمونی و بازم با دیگرونی

میگی میری از اینجا دلمو میسوزونی

اره لیاقت تو همون کسایی هستن

که قلبتو دزدیدن بعدم زدن و شکستن

شدی مثل پارادوکس دوستم داری یا نداری؟

خودتم نمیدونی میخوای بری یا بمونی

تو دنیای کوچیکت جای چشمای من نیست

میرم با دل تنهام خودت خواستی یادت نیست؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 15:20
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ