یافتن پست: #اه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کمی رحم کن...لعنتی!

این طور که راه می روی.... به ناز......

شهر بیچاره می شود!!!


.........................."رضا کاظمی"..............
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 16:23
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اسپانیایی ها میگن :

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است !

ایتالیایی ها میگن:

عشق یعنی ترس از دست دادن تو !

ایرانی ها میگن :

“عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود!!


فرهنگ ایرانی کشته منو..
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 16:09
+2
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
گاهــی فکـر میکنم کــار تـــو “ ” از مـــن است !!

مـن یـــــک دنـــیا

و تو زیر بـار این همــــه قــــد خـم نمیکنی …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 15:08
+4
saman
saman
دوست عزيزم هروقت تونستي برف رو سياه کني ، کلاغ را سفيد ، هروقت تونستي آتش را ببوسي ، در آب نفس عميق بکشي ، هروقت تونستي اشک سنگ رو ببيني ، شاديه غم را ببيني ، اون موقع من تو را فراموش خواهم کرد .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 14:22
+4
saman
saman
در CARLO
اگر شبي از شباي زمستاني مسافري به عنوان گرماي نگاهت به تو پناه آورد تنهايش نگذار ، شايد در گرمترين روزهاي تابستان به خنکيه ي لبخندش محتاج شوي .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 13:33
+4
bestdata
bestdata
دانشگاه شیرازی کسی هست؟
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 13:05
+2
roya
roya
در CARLO
ﺑﺮﺍﮮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺯﻧﮯ
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻋﻤﯿﻘﺎ ﺑﺸﻨﺎﺳﮯ
ﺑﺎﯾﺪ ﻓﮑﺮﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﮮ
ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﮯ
ﺑﺮﺍﮮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺯﻧﮯ
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮﮮ
ﻣﮯﺩﺍﻧﮯ ﭼﻄﻮﺭ؟
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﻨﻔﺲ ﮐﻨﮯ
ﺑﭽﺸﮯ
ﺗﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩ ﺣﺲ ﮐﻨﮯ
ﻭﻗﺘﮯ ﺑﺘﻮﺍﻧﮯ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺑﺒﯿﻨﮯ
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:56
+5
saman
saman
پرواز که مي کني به جايي که مي خواهي مي روي ، پرتاب که مي شوي به جايي که مي خواهند تو را مي برند ، پس پرواز کن تا به جايي که مي خواهي بروي .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:36
+1
yagmur
yagmur
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:35
+8
saman
saman
در CARLO
اون وقتـها که بــچـه بودیـم خــوب یـادتـه بـازیـهایی که با هم میکردیـم خوب یـادتـه
آن روزهامن بودم وتو،یه دوستی بچگونه شب و روز را به هم گذر کردیم خوب یادته
آره،عـزیزم روزهـام می گـذشت به یـادت تا که دوستیهامون رسید به عشق،یادتـه
ولی افسوس نبـود جـرات ابـراز عـشقـم نمی دونم شاید گریه و خنده هایم رایادته
کردم هـرآن کاری که برمـی آمد ز دستم به گمانم به نشانه ابرازعطش عشقم،یادته
گذشـت آن روزهـای خـوب یا بد شایـدم من که تابه ابد به یادمه،تو هم احتمالا یادته
نشـسته بـودم کـنـج خـانه،ویران وحیران مـادرم کـشیـد دسـتی برسـرم،گـفـت یادتـه
گفتمش مادرچه رابایدبه یادداشته باشم گـفـت:.............،دخـتـر هـمـسایه را یـادتـه
نبودی در آن لحظه، بنگری حال و روزم را ولـی احـتمالا قلـب و دل نـازکم را خوب یادته
آره، مادرم گـفت تـو رفـتی در پی زندگی من ماندم و یک عمر احساس مردگی،یادتـه
نمی دونم چگونه عمرم را بعدتو بسر کنم بگـو بـر من راه حـلی،ای بی وفـا،اگر دریـادته
نمیدونم شعرم منظورم را میرسونه یانه.ولی امیدوارم درکم کنید.شعر ساده و خودمونیه ولی از
ته قلبم دراومده.
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/11 - 12:20]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:20
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ