saman
صدای شکستن فلبم را نشنیدی چون غرورت بیداد میکرد
اشک هایم را ندیدی ، چون محو تماشای باران بودی
ولی امیدوارم آنقدر در آینه مجذوب نشده باشی که حداقل
زشتی دیو خود خواهیت را ببینی
باشد که با دیگران چنان نکنی که با من کردی
saman
دیشب در جاده های سکوت در ایستگاه عشق هرچه منتظر ماندم
کسی برای لمس تنهاییم توقف نکرد و من تنها تر از همیشه به خانه برگشتم . . .
NeDa
گاهی فکر میکنم که سال را نمیدانی چقدر است ، که هر ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال نمیآیی!