یافتن پست: #اه

sepideh
sepideh
مرحم زخم های کهنه ام کنج لبان توست!

بوسه نمیخواهم،چیزی بگو
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 14:55
+5
ali rad
ali rad
چه دنیای جالبی است تو را دروغ گو خطاب میکنن در حالی که اون تنها کسی بوده که باهاش صادقانه دردو دل کردی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 14:50
+2
sepideh
sepideh
من دنبال یه پسر خوب
خانواده دار
مودب
با شخصیت
سربزیر و چشم پاک
اهل کار
خانواده دوست
و .......میگردم
نه برای اینکه دوست پسرم بشه
... و نه برای اینکه شوهرم بشه

واسه این میخوام که ببرم بزارمش توی موزه
آخه نسل این جور پسرها داره منقرض می شه
8 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 14:42
+5
shadmehr
shadmehr
آسمان وقف نگاهت گل من / مانده ام چشم براهت گل من / هرکجا هستی و باشی گویم / که خدا پشت و پناهت گل من
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 14:19
+3
reza
reza
مترسك گفت:اي گندم شاهد باش مرا براي ترساندن آفريدند اما من عاشق پرنده اي بودم كه از گرسنگي مرد....
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 14:08
+2
ALI SHABAN
ALI SHABAN
کریشنامورتی: زمانی که انسان به دنبال شخصی راه بیفتد، از دنبال کردن حقیقت دست برداشته است.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 02:34
+15
reza
reza
بی تو من از نسل بارانم ، چون ابر بهارانم گریانم
بی تو من با چشم گریان ، سیل غم برد آشیانم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

توآن باران تند بیقراری که راهی غیر باریدن نداری

نمی ماند نشانی از بدی ها اگر بر تک تک دلها بباری

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مثل باران چشمهایت دیدنی است ٬ شهر خاموش نگاهت دیدنی است

زندگانی معنی لبخند توست ٬ خنده هایت بی نهایت دیدنی است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در روز بارانی ، چتر نشانه فداکاری است ……
پس چتری باش برای آنکه دوستش داری ، در روزهای بارانی اش
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:50
+6
d.m
d.m
گاهی که دلم
به اندازهء تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریهء ، دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست
از دل هر کوه کوره راهی می گذرد
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد
از چهل فصل دست کم یکی که بهار است


مـــ-ن هنــوز تو را دارم
آخرین ویرایش توسط asemanabi در [1391/01/17 - 01:52]
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:50
+4
d.m
d.m
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد
ولی باران نمیداند که من دنیایی از دردم
به ظاهر گرچه میخندم
ولی اندر سکوتی تلخ میگریم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:47
+5
d.m
d.m
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره ازباغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تودید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده ازدست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز....
سال هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سیب نداشت...
آخرین ویرایش توسط asemanabi در [1391/01/17 - 01:40]
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:39
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ