یافتن پست: #اه

*elnaz* *
*elnaz* *
خسته و داغونم...داغونه داغون..ههههههههی

----------------

شده ام معا دله ی چند مجهولی

این روزها

هیچ کس

از هیچ راهی

مرا نمیفهمد.

---------------

احساس است... مزرعه كه نيست هی شخمش ميزنی لعنتی...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 23:03
+1
maryam
maryam
شبتون پرتقالی دوستااااااااااااااااااااااااااااان
بای بای{-41-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:53
+4
mohamad
mohamad
هاردی:میخوام ازدواج كنم
لورل:با كی؟
هاردی:معلومه دیگه,با یه زن.مگه تو كسیو دیدی كه با یه مرد ازدواج كنه؟
لورل:آره
هاردی:كی؟
لورل:خواهرم.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:51
تو سر راهی بودی اوردیمت خونه! {-33-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:50
+4
maryam
maryam
مشخصات یک پسر خوب: ۱- پسره خوب تنهایی میره سینما وپارک – ۲٫ یه پسره خوب بعد از تک زنگ سراغه تلفن نمیره – ۳٫ یه پسره خوب وقته برگشتن به خونه ماشینش بوی اُدکلنه زنونه نمیده- ۴٫ یه پسره خوب تو کلاسّه دانشگاه تا شعاع ۳ متری هیچ خانومی نمیشینه – ۵٫ یه پسره خوب پس از اتمام صحبت گوشی تلفنو بوس نمیکنه – ۶٫ یه پسره خوب وقتی میاد خونه قرمزیه رُژه لب رو صورتش دیده نمیشه – ۷٫ یه پسره خوب بعد از شنیدن اسم جنّیفر لپز استغفرالله میگه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:50
+2
maryam
maryam
چگونه دست دلم را بگیرم ودر کنار
دلتنگیهایم قدم بزنم
در این خیابان
که پر از چراغ و چشمک ماشینهاست
…نه آقایان:
مسیر من با شما یکی نیست
از سرعت خود نکاهید
من آداب دلبری را نمی دانم

.

.

.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:42
+3
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
شب از راه میرسد کم کم..
نگاهم اوج میگیرد...
به یادت مینهم پا در خیال حرف های بی دردی
کمی نزدیکتر...کمی رویایی وگاهی به روی دستهایم باش..
شب از نیمه گذشت...آه ای حس بارانی..
مرا ملموس اشک شبنمهای سردت نگه دار...مرا پا در رکاب عشق تا مرز بی هوایی پیش تر ران
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:36
+8
ارسطو
ارسطو
داداش شاید کسی کلا اهل کل کل نباشه چرا اینقدر گیر میدی ؟
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:35
+7
mohammad
mohammad
باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند







باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند




باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند




باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند




ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند




وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد باتو،دریا با من مهربا نی می کند




باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوس میزند






باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند







باتو،من با بهار می رویم




باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم




باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم




باتو،من در هر شکوفه می شکفم




باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم




باتو،من در روح طبیعت پنهانم




باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم




باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی



،
غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من ان
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:33
+1
maryam
maryam
دلم واسه اول دبستان تنگ شده
که وقتی تنها یه گوشه حیاط مدرسه وایسادی…
یه نفر میاد وبهت میگه:میای باهم دوست شیم
.
.
.
11 دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:29
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ