یافتن پست: #اه

☺SAEED☻
☺SAEED☻
هميشه که نبايد سگ درونت را کنترل کني
گاهي آزادش بگذار تا آنگونه که شايسته است با طرف مقابلت برخورد کند.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 15:14
+4
saeed
saeed
خدایا…



کودکان گلفروش را می بینی؟


مردان خانه به دوش …



دخترکان تن فروش...


مادران سیاه پوش...


کاسبان دین فروش...


محرابهای فرش پوش...


پدران کلیه فروش...


زبانهای عشق فروش...


انسانهای آدم فروش...


همه رامیبینی ؟


می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم


دیگرزمینت بوی زندگی نمیدهد!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 15:13
+1
saeed
saeed
پشت چراغ قرمرپسرک باچشمانی معصوم ودستانی کوچک گفت:

چسب زخم نمیخواهید؟ پنج تاصدتومن، آهی کشیدم و باخود گفتم


تمام چسب زخمهایت راهم که بخرم نه زخمهای من خوب میشودنه زخمهای تو…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 15:12
+1
saeed
saeed
دلتنـگی


عین آتش زیر خاکــــــستر است


گاهی فـــــــکر میکنی تمـــــــــام شده


امّـــــا یــک دفــــعه


همه ات را آتــــش مـــــــــــیزند...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 15:08
+1
ronak
ronak
یک احساس زیبا
صادقانه میگویم حرف دلی بی ریا
بی بهانه میگویم مثل آنها ، همان قلبهای بی وفا ، بی وفایی نمیکنم
عاشقانه میگویم عشق من دوستت دارم
صادقانه گفتی دوستم داری ، عاشقانه عشق تو را باور کردم
از من خواستی تنها با تو باشم ، با احترام قلب تنهایم را به تو تقدیم کردم
گقتم این قلب مال تو ، همیشه وفادار تو ، هرگاه خواستی بگو تا شود فدای تو
از من خواستی به کسی جز تو دل نبندم ، میترسیدی روزی تو را ترک کنم
شاخه گل زیبای من ، پر پر نمیشوی هیچگاه در قلب من ، به عشق پاکمان قسم تنها تو می مانی تا ابد در دل من
هیچگاه نمیگذارم دلتنگم شوی ، همیشه در دلت خواهم ماند ، هیچگاه نمیگذارم دلگیر شوی همیشه در کنارت هستم ،هم با تو درد دل میکنم ، هم میشنوم درد دلهایت را…
دوباره میرسیم به آن احساس زیبا ، همان حرف صادقانه ، همان حرف دل بی ریا
همان کلام عاشقانه ، همان احساسی که تنها نسبت به تو دارم ، آری عزیزم خیلی دوستت دارم
گفتی دلت میخواهد همیشه در کنارم باشی، آرزو داری سرت را بر روی شانه هایم بگذاری و آرام بخوابی ، بیا عزیزم که من نیز بی قرارم ، آرزو دارم در کنارت همین شعر عاشقانه را برایت بخوانم…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 15:04
+8
ronak
ronak
دیر زمانی است که از رفتنت گذشته و چه سخت است انتظار ی که به پایان نخواهد رسید
انتظاری که امید در آن نیست
انتظاری که درکش مبهم است امیدی نیست و باز هم شاید امیدی هست اگر نبود تحمل ندیدنت سخت تر از این بود که هست
دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ است
برای دیدنت
دلم تنگ است
عشقم
کاش …
دیگر نمی توانم نه دیگر توان نوشتن ندارم اثری که از دل به دستانم رسیده نیرویم را می گیرد
در عجبم از صبری که خدایمان می دهد فکر می کردم بدون تو نابودم ولی باز هستم و خواهم بود
کاش آرامشت را بر هم نزنم که من صبرم به خاطر آرامش توست
ناله هایم را بی پاسخ نگذار
با من سخن بگو …
دوستت دارم تا همیشه
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 15:00
+6
saeed
saeed
فراموش شده ام...


مثل سیب هاى باغ...


تنها زمانى من رابه یاد خواهى آورد...

که دستى غریب براى چیدن من بلند شده باشد…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 14:59
+1
sasan pool
sasan pool
سه شنبه رفتم دانشگاه برگشتن سوار اتبوس بودم دیدم دو تا پسر همش عشوه میان و نازک حرف میزنن.کنجکاو شدم وقتی برگشتن نگاهشون به من افتاد دیدم هم رژ لب مالیده بودن هم دماغشون عمل کرده بودن هم ریمل مالیده بودن.ابرو هم برداشته بودن .به خدا هنوز هنگم که اینا چرا اینجوری بودن.میگن آخر الزمان شدن راست میگن آخه این حرکت یعنی چی .کل اتوبوس داشتن به این تیکه می نداختن چه مرد چه زن.واقعا که آدم توی زندگیش چه صحنه هایی که نمیبینه.{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 14:58
+1
parham
parham
زن و مرد جوانی به مناسبت اتمام ساخت خانه جدیدشان دوستانشان را دعوت کرده بودند. بعد از این که تمام خانه را به دوستانشان نشان دادند یکی از دوستانشان پرسید: خانه خیلی قشنگیست مبارکتان باشد ولی چرا تمام اتاقها را گرد درست کرده‌اید؟
مرد جوان جواب داد: راستش را بخواهید قبل از این که خانه‌مان را بسازیم مادر زنم به من گفت: مادر جان تو را به خدا، فکر یک گوشه از خانه را برای من هم بکنید.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 14:57
+1
saeed
saeed
چه نقاش ماهریست

فکر و خیال را میگویم

وقتی که دانه دانه موهایت را سفید می کند . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 14:55
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ