یافتن پست: #اه

mah3a
mah3a
با پیشرفت تکنولوژی روزی خواهد رسید که از این طریق کانون گرم خانواده ها صاحب فرزند بشن
-----------------------
مرد خانواده برنامشو بریزه
.
بانوی خانواده هم دانلودش کنه ...:
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:36
+3
sasan pool
sasan pool
میخواهم یادت را طلاق دهم...!!!
ولی چکار کنم که از عهده مهریه سنگین خاطراتت بر نمی آیم..!!!‬{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:29
+1
sasan pool
sasan pool
مارها قورباغه ها را میخوردند
قورباغه ها به لك لك ها شكایت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردن به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای با لك لك ها كنار آمدند و عده ای خواهان بازگشت مارها شدن
مارها باز گشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینكه نمیدانن توسط دوستانشان خورده میشون یا دشمنانشان‬
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:25
+1
sasan pool
sasan pool
پیک اول را که در پیمانه ریخت
آبرومان در ره میخانه ریخت
پیک دوم را به عشق او زدیم
باده سر شد ما همه هوهو زدیم
پیک سوم را زدیم و سوختیم
... ... تار دل بر پود مستی دوختیم
پیک چارم پیک اهل راز بود
ساقی با میخوارگان دمساز بود
پیک پنجم پرده را از هم درید
مژدهء کشف و شهود دل رسید
پیک ششم همرهی دار بود
شوق وصل و وعدهء دیدار بود
پیک هفتم ما همه ساقی شدیم
ساقی و جام می و باقی شدیم
هفت پیک عشق مستم کرده است
ساقی امشب می پرستم کرده است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:23
+1
ronak
ronak
او كه آمد جاده روشن بود
انتهای لحظه تنهایی من بود
باز ما بودیم و یك لبخند
با دو تا هد هد كه روی سنگ می خواندند
او كه می رفت جاده تاریك و پر از غم بود
دشت خاموش نگاهم
خیس شبنم بود
باز هم من بودم و آغاز تنهایی
با دو تا هد هد كه روی سنگ
دلتنگ می خواندند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:57
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
ستاره : اعتراف می کنم یه بار اتو کشیدن موهام یک ساعت طول کشید ، چون موهام بلند بود ، بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت ، نگاه کردم دیدم اتوی مو خاموشه !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:34
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
مهرشاد : یک روز ایستاده بودم منتظر تاکسی هی می گفتم میدون ونک ! بعد از ۲-۳ بار دیدم بهم بد نگاه می کنن ! دور و برم رو که نگاه کردم فهمیدم ایستاده ام توی میدان ونک می گم ونک !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:33
+2
ronak
ronak
گاه دلتنگ می شوم


دلتنگتر از همه دلتنگی ها


گوشه ای می نشینم


و حسرت ها را می شمارم


و باختن ها را،


و صدای شکستن ها را...


نمی دانم من کدام امید را ناامید کرده ام


و کدام خواهش را نشنیدم


و به کدام دلتنگی خندیدم


که این چنین دلتنگم.


دلتنگم، دلتنگ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:28
+4
ronak
ronak
گاه کوچکم میبینی و گاه بزرگ...

نه کوچکم و نه بزرگ . خودت هستی که دور می شوی و نزدیک......★ღ
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:26
+4
☺SAEED☻
☺SAEED☻
هرازگاهی توقف در ایستگاه بین راه,فرصت خوبی است برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که در پیش روست.......
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:05
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ