یافتن پست: #اه

ronak
ronak
يه دانشمنده {-7-}يه تيكه يخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ طرف ميگه: ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 13:12
+2
ronak
ronak
يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته دیوانه ها تو كوچه بن بست گير كرده {-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 13:10
+1
ronak
ronak
زمان آشنایی : مرد رویاهام

زمان نامزدی : عشقم

زمان ازدواج : هم نفسم


.

.

.

بعد از یک ماه : جان دلم

بعد از دو ماه : سایه سرم

بعد از سه ماه : شوهرم

.

.

.

بعد از یک سال : آقا بالاسر

بعد از دو سال : بخور و بخواب

بعد از سه سال : نره غول

بعد از چهار سال : لندهور

.

.

.

پنج سال بعد : مرتیکه نفهم بی شعور مفت خور نمک نشنا
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:55
+3
ronak
ronak
معلم کلاس اول از ساسان کوچولو می پرسه ..اگه تو 10 تا شکلات داشته باشی 2 تاشو بدی به سمیرا..3 تاشو بدی به مریم و یه دونه هم بدی به شراره اونوقت چی خواهی داشت؟؟؟ ساسان میگه .خوب معلومه 3 تا دوست دختر جدید
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:45
+3
ronak
ronak
غضنفرداشته کباب درست می کرده می بینه یه گربه داره نگاه می کنه داد می زنه آی بلال شیر بلاله
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:35
+1
ronak
ronak
هيچگاه برای شخصی که از دور برايت دست ت ميده دست ت نده... چون دراکثـــر مواقع با تو نيست با پشت سريته..! لذا ضايع ميشــــــــــی.. تو

روحیـه ات تاثیر میذاره ! حالا بیا و درستش کن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:23
ronak
ronak
شاعری میفرماید :
کار هرکس نیست همسر داشتن

مرد خر میخواهد و پول خفن ! :))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:22
ronak
ronak
موسی فریاد زد : (( عصایم را بیاورید... )) فرعون وحشت‌زده پرسید : می‌خواهی عصا را به اژدها تبدیل کنی...؟ موسی گفت : پـَـَـ نــه پـَـَـ تو دایه دایه بخون منم با عصا لری میرقصم برات
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:08
ronak
ronak
رستم خنجر را کشید که سینه ی سهراب را بدرد که سهراب گفت، میخواهی مرا بکشی؟ پــــ نـــ پــــ خنجرمو نگاه واسه زنجانه، اصلیم هست، خریدم سر توپ خونه 8 تومان باورت میشه؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:07
ronak
ronak
از غضنفر می پرسن از اینکه همسرت را عزیزم خطاب می کنی چه احساسی داری؟ میگه احساس گناه! میگن چرا؟ میگه آخه اسمش یادم نیست!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:02

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ