parnian
خبرنگارميپرسه : گوسفندات چي ميخورن؟
چوپان ميگه سفيدا يا سياها؟
خ ميگه: سياها ...
چ ميگه: علف
خ ميگه:و سفيدا ؟
چ ميگه: اونا هم علف
خ ميپرسه : شب اونا رو كجا نگه ميداري؟
چ ميگه:سفيدا يا سياها ؟
خ ميگه:سفيدا ...
چ ميگه: تو يه خونه ي بزرگ
خ ميگه: و سياها ؟
چ ميگه : اونا رو هم توهمون خونه ي بزرگ
خ ميپرسه:وقتي بخواي تميزشون كني چطوري اينكاروميكني؟
چ ميگه: سفيدا يا سياها ؟
خ ميگه: سياها ...
چ ميگه : باآب اونا رو ميشورم
خ ميگه:و سفيدا؟
چ ميگه: اونارو هم با آب ميشورم
خبرنگاره عصبانی ميشه به چوپانه ميگه :توچرا اينقد نژادپرستي ميكني هي ميگي سفيد ياسياه ؟؟؟
چوپانه ميگه:آخه سفيدا مال منن
خبرنگارميگه :و سياها ؟
چوپانه ميگه :اوناهم مال منن...
parnian
لطفا دقت کنین بچه ها
چرا می گویند ” فیلسوف ” و نمی گویند ” گاوسوف ” ؟!
چرا می گویند ” پیراهن ” و نمی گویند ” جوان اهن ” ؟!
چرا می گویند ” اتوبوس ” و نمی گویند ” اتوماچ ” یا ” جاروبوس ” ؟!
چرا می گویند ” خداحافظ ” و نمی گویند ” خداسعدی ” ؟!
چرا می گویند ” اتومبیل ” و نمی گویند ” اتومکُلنگ ” ؟!
چرا می گویند ” ماشین ” و نمی گویند “شماشین ” ؟!
چرا به طراح چنین سوالاتی می گویند ” دیوانه ” و نمی گویند ” غول آنه ” !؟
parnian
دوستان عزیز توجه بفرمایین ....
وقتی فین میکنین وسط دستمال رو نگاه نکنین !!!!
کمتر گزارش شده که کسی مروارید فین کرده باشه! ... :
سحر
زن و مرد جواني به محله جديدي اسباب کشي کردند.
روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسايهاش در حال آويزان کردن
رختهاي شسته است و گفت: «لباسها چندان تميز نيست. انگار نمي داند چه طور
لباس بشويد. احتمالا بايد پودر لباس شويي بهتري بخرد.»
همسرش نگاهي کرد اما چيزي نگفت.
هربار که زن همسايه لباسهاي شستهاش را براي خشک شدن آويزان ميکرد زن
جوان همان حرف را تکرار ميکرد تا اينکه حدود يک ماه بعد، روزي از ديدن
لباسهاي تميز روي بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «ياد گرفته چطور لباس
بشويد. ماندهام که چه کسي درست لباس شستن را يادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بيدار شدم و پنجرههايمان را تميز کردم!»
سحر
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس میشوند میگویند حساسیت فصلیست ، آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم...