ronak
دیرگاهیست
بالهایمان را آویخته ایم به جالباسی
عادت کرده ایم به زمین
زمین جای گرم و نرمیست
چه خیال اگر چشمهایمان را خواب
چه خیال اگر دلهایمان را آب برده است!
ronak
شب قراریست
که ستاره ها برای بوسیدن ماه می گذارند
و چه زیباست شرم زمین
که خودش را به خواب می زند . . .
ronak
گریه” تر “میکنه
باید مهربان “تر” میشدی
گناه نامهربانیت به گردن گریه نینداز
ronak
آسمـان هـم کـه بـاشی
بـغلت خـواهــم کـرد …
فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش
هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …
zahra
باز در چهره خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستي سوزت
sasan pool
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوب ترین حادثه میدانمت
" خوبترین حادثه می دانی ام "
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام ...
ronak
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم
و تنهایی و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد
ronak
عکســـــت را نگــــاه میکنــــم
آخ کــــه ایــــن عکـــس پیـــر نمیشـــود
امــــــا
پیـــــــرم میکنــــد
ronak
کاش گاهی مرد بودم
می شد تنهاییم را….
به خیابان بیاورم
سیگاری دود کنم و نگران نگاه های مردم نباشم
کاش گاهی مرد بودم
می شد شادی ام را….
به کوچه ها بریزم….
با صدای بلند بخندم…
و هیچ ماشینی…..
برای سوار کردنم….ترمز نکند
کاش……!!!!!!