یافتن پست: #اه

aB'Bas S
aB'Bas S
با پيوستن در گروه خوشگل ترين ها، زيبا ترين عكس ها را مشاهده نماييد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 09:40
+1
aB'Bas S
aB'Bas S
شعار 22 بهمن دخترا: روح الله روح الله/نه شاه ميخواييم نه ملا/ شوهر ميخوايم به ولا* جواب پسرا:دعا كنيد نميريم/ همتونو ميگيريم.{-1-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 08:27
+1
مهسا
مهسا
من میبافم او نیز می بافد من برایش کلاه تا سرش را گرم کنم او برایم دروغ تا دلم را گرم کند.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 00:59
+7
-1
hadith
hadith
یه خسیس تصادف کرده بود وسط خیابون نشسته بود میزد تو سرش می گفت ماشینم داغون شد! دبخت شدم خاک تو سر شدم…افسر رفت بهش گفت بدبخت اینقد حرص ماشینتو میزنی نفهمدی دست چپت از مچ قطع شده…یارو یه نگاه به دستش کرد وگفت: یاحضرت عباس ساعتم……!{-33-}{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 00:55
+5
hadith
hadith
سال 1290: مادر داماد: تاج طلا اوردیم ... دخترتونو بردیم...
مادر عروس: تاج طلا ارزونی تون دختر نمیدیم بهتون...

سال 1390: مادر داماد: شونه تخم مرغ اوردیم... دخترتونو بردیم.... ...
مادر عروس: دخترم بلند شو چمدونتو گذاشتم دم در... بدو ...خواهر برادرات گشنشونه.{-33-}{-33-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 00:54
+5
مهسا
مهسا
جایی میرسد که انسان خودکشی میکند خودکشی نه به این معنا که تیغ بردارد و روی رگ دستش بکشــــــد نه! ...........قید احساسش را خواهد زد!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 00:48
+7
mina_z
mina_z
شب جلو تلویزیون خوابم برده بود

مامانم اومد ساعت 2 نصفه شب پتو انداخت روم بوسم کرد ، کلی هم قربون صدقم رفت بعد موقع رفتن پامو لگد کرد، داد زدم و گفتم : اهههههههههههه پام داغون شد

جواب داد: خاک تو سرت کنن آخه اینجا جای خوابه؟
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 00:47
+17
مهسا
مهسا
گاهی بعضی حرف ها درد دارد
گاهی بعضی اسم ها درد دارد
این روزها با هر حرفی ُ اسمی دردی آشنا سراغم میآید
؛
منبع درد از آشنا که باشد بیشتر درد دارد ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 00:39
+7
moein
moein
سه تا تهرونی رفته بودن اصفهان به قصد این که اصفهانی ها رو دست بیاندازند.
یه هفته سعی کردن ولی نتونستند. روز آخر وقتی داشتند بر می گشتن تهران، کنار یه توالت عمومی که چند تا اصفهانی هم نزدیکش ایستاده بودن توقف کردند.
یکیشون گفت: اکبر! ما یه بدهی هم به این اصفهانی ها داریم، بدیم و بریم...
رفت توی توالت و... اومد بیرون و همین طور که داشت لباسش رو مرتب می کرد گفت: ما بدهی مون رو دادیم.
یکی از اصفهانی
5 دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 00:09
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ