یافتن پست: #اه

رضا
رضا
ای صمیمی ای دوست...

گاه بی گاه لب پنجره خاطره ام میایی....

دیدنت حتی از دور ...

آب بر آتش دل می پاشد

آنقدر تشنه دیدار توام

که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم....

دل من لک زده است

گرمی دست تو را محتاجم ....

ای قدیمی ای خوب.....

تو مرا یاد کنی یا نکنی

من به یادت هستم....

من صمیمانه به یادت هستم....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 13:19
+2
aB'Bas S
aB'Bas S
مردی در سالن ژیمناستیک از مربی خود می پرسد : با کدام دستگاه کار کنم .می خواهم آن دخترزیبا را تحت تاثیر قرار بدهم مربی گفت :از دستگاه خودپرداز بیرون سالن استفاده کن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 12:31
+3
aB'Bas S
aB'Bas S
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 12:24
+2
رضا
رضا
یه غروب بی رمق یه راه دور،یه کویر سوت و کور بازم از پشت افق راهی شده،یه مسافر صبور کوله بارخستگی رو شونه هاش،موج غربت تو صداش جاده های ساکت و بی رهگذر،تا قیامت زیرپاش سر راهش نه ولی یه انتظار،ته یه چشم بیقرار تو دلش مونده فقط یه خاطره،یه عذاب موندگار وقتی تو سینه ی شب راهی می شد،کسی گریه شو ندید کسی از پشت سکوت پیدا نشد،ضجه هاشو نشنید جاده انگارکه تمومی نداره جاده از هر قدمش غم می باره چه غریبه اون مسافرصبور که تو جاده های غم پا میذاره شاید این قصه بمیره تو سکوت یا کسی نگذره از این برهوت شاید این جاده به جایی نرسه سهم این پرنده شاید قفسه اما این غریبه ی خسته هنوزافق رفتن و روشن می بینه توی جاده های تاریک خیال هنوزم خواب رسیدن می بینه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 11:54
+1
vahid
vahid
هيچ فكركردى اگه هرماه قبض كاركرد قلبمونو ميدادن،كدوم يكى از ما عاشقتر بوديم ؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 01:39
+5
vahid
vahid
مي خواستم عشق و محبتم راهم چون پيكاني به سوي قلبت شليك كنم، متآسفم كه نتونستم چون پيكانم مدل 56 بود تحويلش دادم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 01:38
+5
vahid
vahid
مي خواستم عشق و محبتم راهم چون پيكاني به سوي قلبت شليك كنم، متآسفم كه نتونستم چون پيكانم مدل 56 بود تحويلش دادم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 01:37
+4
vahid
vahid
کلاغها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست اما آنقدر باوفا هستند که شاخه های خشک درختان را در سرد زمستان تنها نمی گذارند،انسان ازکلاغ سیاه کمتره!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 01:36
+4
vahid
vahid
گاهی وقتا از کنار غصه ها باید رد شد و گفت "میگ میگ"
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 01:36
+4
ebrahim
ebrahim
دیدین بعضی چیزا فصل داره ؟! مثلا فصل اجاره دادن و گرفتن خونه تو تابستونه و تو زمستون کار سخت میشه ، نه خونه گیر میاد نه مستاجر ! این شامل نیمه گم شده هم میشه ، نیمه گم شده همه فصلی پیدا میشه به غیر از یه ماه!!اونم یه ماه قبل از ولنتــاین !!! یعنی اگه تو این زمان تونستی نیمه ات و پیدا کنی ، حتما برو تو گینس ثبتش کن !! والااا به خدا
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 01:28
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ