یافتن پست: #اه

amir taha
amir taha
اشتم با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست, عشق , محبت و چهار حرفیه... اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد ... ... ... ... ... تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی ... اینجا نوشته چهار حرفی، ولی تو که حرف نداری ... سلامتي و شادي همه پدرا كه سايشون بالا سرمونه و آرامش روح پدرايي كه ما رو تنها گذاشتن و رفتن.....‬
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 14:53
+3
amir taha
amir taha
در پی ممنوعیت حضور خانومها در پیست های اسکی بدون سرپرست قانونی ( همسر یا پدر ) اونایی کــه دوســت دارن بـــرن اســـکــــی در خــــدمــتـــشـــونـــیـــم ... نقش شوهر رو بازی می کنیم ... اول از همه یه شارژ 2000 تومانی ایرانسل مسیج میکنی تا 48 ســاعت بــــعـــدش زنــــگ مــیـــزنـــم بـــهـــت باهـــات قــــــرار مـــــــیــــــــزارم ... اگه ماشین خودم بیارم 30000 تومان مــیگیرم ،اگه ماشین خودت بیاری 25000 تومان میگیرم ، اگه دو نفرین میتونم واسه یکیتون بابا شم واسه اونیکی شوهر که اینجوری با تخـــفــیـــف مـــیـــشـــه 50000 تومـــان ... اگه با تریپ و قیافت هم حال کنم دفـــعــه بـــعـــد مـجــانی میام باهات ... مسیج الکی نزنین که جواب نميدم !!! :)))))))))‬
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 14:42
+3
amir taha
amir taha
پسر در حال دویدن… زااااارت (صدای زمین خوردن) رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو! (شپلخخخخخ “صدای پس گردنی”) یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب! یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ! . . . دختر در حال راه رفتن… دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش) رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای… یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟ یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من! من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین ..! یعنی یه همچین حال و روزی داریم ما :|
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 14:09
+2
sasan pool
sasan pool
موضوع دوم تصادف از عقب خودرو هست. در تصادفات از عقب 3 نکته بسیار مهم است 1 جمع شدن عقب خودرو طوری که به سرنشینان عقب خودرو آسیب نرسه 2 حفظ تعادل خودرو 3 طراحی باک خودرو طوری که کمترین آسیب ببیند. این 3 اصل اساسی در طراحی خودرو در قسمت عقب خودرو است .در ماشینهای کوچک و مینی ون بارها شاهد بودیم که در تصادفات از عقب عقب ماشین طوری جمع شده که سرنشینان عقب خودرو به شدت آسیب دیدن یا حتی باعث مرگ سرنشینان شده. نکته مهم در طراحی عقب خودرو استفاده از ورق تقویتی در بدنه هست که این ورق ها باعث سنگین شدن خودرو در قسمت عقب میشود و دو مزیت دارد 1 ضربه گیر بودن در عین حال انعطاف پذیر هم باید باشد 2 بعد از تصادف شما می توانید خودرو خودتون کنترل کنید. خودرو پراید در پروژه x100 شرکت سایپا از این ورق های تقویتی در عقب خودرو پراید استفاده کردن که تا حدودی باعث بهبود عقب خودرو شده. در مورد باک معمولا باید از باک های چند لایه پلیمیری استفاده کرد چون باعث میشود بعد از تصادف امکان نشت بنزین کمتر بشود. نکته بعدی در طراحی عقب خودرو خصوصا در مورد خودرو های هاچ بک بسیار اهمیت پیدا می کند نحوی قرار گیری صندلی عقب
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 12:16
+1
fatemeh
fatemeh
فارس نژاد پرست نیست (مگه کوروش نژاد پرست بود؟) رشتی بی غیرت نیست (مگر میرزا کوچک خوان بی غیرت بود؟) مازندرانی کله ماهی خور نیست(مگر نیما کله ماهی خور بود؟) لر هالو نیست(مگه لطف علی خان هالو بود؟ ) ترک زبان عر عر نمی کنه (مگه شهریار عر عر می کرد؟) ... ...قزوینی همجنس باز نیست (مگر علامه دهخدا همجنس باز بود) خراسانی بادیه نشین و بدوی نیست(مگر دکترشریعتی بادیه نشین بود؟) بلکه اینان ستونهای ایرانند. پس افتخار میکنم ایرانی هستم!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 03:24
+13
-2
fatemeh
fatemeh
فارس نژاد پرست نیست (مگه کوروش نژاد پرست بود؟) رشتی بی غیرت نیست (مگر میرزا کوچک خوان بی غیرت بود؟) مازندرانی کله ماهی خور نیست(مگر نیما کله ماهی خور بود؟) لر هالو نیست(مگه لطف علی خان هالو بود؟ ) ترک زبان عر عر نمی کنه (مگه شهریار عر عر می کرد؟) ... ...قزوینی همجنس باز نیست (مگر علامه دهخدا همجنس باز بود) خراسانی بادیه نشین و بدوی نیست(مگر دکترشریعتی بادیه نشین بود؟) بلکه اینان ستونهای ایرانند. پس افتخار میکنم ایرانی هستم!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 03:22
+10
-2
ronak
ronak
اگه میتونی‌ تو جفت چشام نگاه کن و بگو دوسم نداری
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 02:15
+7
ronak
ronak
عجب شباهتی..........{-7-}
5 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 00:22
+6
ronak
ronak
بیا ناز نکن دیگه برات ماهی آوردم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 00:07
+6
mina_z
mina_z
- يه بابائي تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 23:45
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ