mary jun
حسود نیستم
اما گاهی بدجور حسودی میکنم ب آن هایی ک
شب ها در آغوش خیالی یکدیگر ب خواب می روند
mary jun
می شود در همین لحظه از راه برسی و جوری مرا در آغوشت بگیری ک حتی عقربه ها هم جرات نکنند از این
لحظه عبور کنند؟
و من ب اندازه ی تمام روز های کم بودنت تو را ببویم و در این زمان متوقف
سالها در آغوشت زندگی کنم بی ترس فردا ها؟
mary jun
کنارم بمان
می خواهم صبح چشمانم در نگاه تو بیدار شوند !
mary jun
سخت ترین دو راهی
دو راهی بین فراموش کردن و انتظار است !
گاهی کامل فرامش میکنی و بعد میبینی ک باید منتظر می ماندی
و گاهی آنقدر منتظر میمانی تا وقتی ک میفهمی زود تر از این ها باید فراموش می کردی....