یافتن پست: #اه

مدیر سایت
مدیر سایت (مدير ارشد)
  • negar1992 (15 رای و 53.57.. درصد )
  • nazli (13 رای و 46.42.. درصد )
آخرین ویرایش توسط administrator در [1392/09/4 - 23:34]
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 23:30
+15
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ترکم مکن


حتی برای ساعتی


که دلتنگی چون بارانی


به آوارم فرو خواهد ریخت


و غبار


چون هاله ای،


جای پایت به شنها امیدم میدهد


و مژگانت آرامشم،


عزیزترین!


ترکم مکن حتی برای ثانیه ای،


وقتی تو نیستی


سرگردان سرگشته این سول مداومم


که باز خواهی گشت آیا؟؟؟

دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:55
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:38
+3
AmirAli
AmirAli
حضور متولدین ۷۴ در دانشگاه . . . !
شوخیه سنگینی بود که خدا با ما کرد!
::
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:35
+4
AmirAli
AmirAli
ارتفاع قد خانمها از 10 سانتیمتر الی 1 متر قابل افزایش است پس هنگام انتخاب جهت ازدواج نگران قد کوتاه انها نباشید

(تبلیغات کفش و گل سر)
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:20
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفته بودم آرایشگاه ، پسره به آرایشگره گفت : ابرو هامو مُدل مردونه بردار

من:|
خدا بیامرز فردین :|
ابروهای امام راحل :|
سهراب ضیا [!] :|
حمید معصومی نژاد رممم:|
ژیار گُل [!] :|
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:02
+3
محمد
محمد
روح نیز همچون رودخانه و گیاه ب نوع دیگری از باران نیاز دارد
امید
ایمان
و دلیلی برای زیستن..
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:01
+3
محمد
محمد
دوتا رفیق بودن باهم میرفتن میخونه شراب میخوردن بعد چن وقت یکیشون میمیره اونیکی میره میخونه به ساقی میگه دوپیک شراب بریز میگه:چرادوتا؟میگه یکی برا خودم یکی برا رفیقم...
بعد یه سال دوباره میره میخونه به ساقی میگه یه پیک شراب بریز میگه:رفیقتوفراموش کردی؟میگه:خودم 1ساله توبه کردم اینومیخورم به یاد رفیقم!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:59
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

مامان بزرگم خیلی مذهبیه

یه روز یه مجله دستش بود گفت زمونه خیلی خراب شده واقعا

فساد جامعه رو گرفته !!

گفتم چی شده مگه مامان بزرگ

میگه بیا این مجله رو بــــبین ...

رفتم دیدم یه اقا با کت و شلوار صفحه ی سمت چپ بود

یه خانوم چادری هم صفحه سمت راست بود !

تعجب کردم گفتم خوب اینا مگه چشونه؟؟؟

گفت نگاه کن الان مجله رو میبندم این اقا میچسبه به خانومه!!

قیافه ی من در اون لحظه :| :| :| :|

حالا هی با دستاش مجله رو باز و بسته میکرد میگفت : میبینیشون؟

بازم من :| :| :| :|

دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:53
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بابام داشت نماز میخوند ،یهو داد زد : الله اکبر ! الله اکبر !
دویدم گفتم:- چیه بابا در میزنن؟ میگه : الله اکبر !
- گوشیت زنگ خورد؟ میگه : الله اکبر !
- شام واست نگه داریم؟ میگه : الله اکبر !
- کسی طوریش شده ؟ میگه : الله اکبر !
- بو سوختگی میاد؟ میگه : الله اکبر !
- جک و جونور دیدی ؟ میگه : الله اکبر !
گفتم بابا خوب یکم راهنمایی کن !!
با عصبانیت داد زد : الله اکبر ! ( دستشو هم به علامت خاک بر سرت تکون داد !)
نمازش تموم شده میگه : یه ساعته میگم بزن کانال 36 ببینم امشب خرم سلطان داره یا نه چقدر تو خری آخه ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:46
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ