یافتن پست: #اه

`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆

گـاهی دیدن یک عکـس دو نفـره تـو رو یـاد اون نـمی ندازه !


تـورو یـاد خـودت می نـدازه ...


که چقدر شـاد بـودی ، که چقدر خنـدون بـودی ، که چقدر جـوون بـودی !


گـاهی آدم ها دلـشون فقط برای خودشون تنـگ می شه ...


دلــم واسه خـودم تنگـه ...
دیدگاه  •   •   •  1392/08/13 - 08:51
+3
AmirAli
AmirAli
رفیقم رفته دانشگاه کیش

می گم چطوریه؟

می گه حاجی اینجا با یه سری ماشین هایی بچه ها میان دانشگاه

که من تو نید فور اسپید پولم بهشون نمی رسه !

دیدگاه  •   •   •  1392/08/12 - 20:59
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
هزاران هزار بار خیالت را پی نخود سیاه فرستادم ! باز هم … چه رویی دارد !
دیدگاه  •   •   •  1392/08/12 - 20:54
+2
AmirAli
AmirAli
اینقد سطح آرزوهامو اوردم پایین به نفت رسیدم

فقط پول ندارم پالایشگاه بزنم 

دیدگاه  •   •   •  1392/08/12 - 20:54
+1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

به قول مرحوم خسرو شکیبائی :
نامه ای خواهم نوشت …
نامه ام باید کوتاه باشد ، ساده باشد ، بی حرفی از ابهام و آیه ، از نو برایت مینویسم …
حال همه ما خوب است ، اما تو باور نکن !


دیدگاه  •   •   •  1392/08/12 - 20:53
+2
AmirAli
AmirAli
یه بارم مثل سوباسا به داداشم زُل زدم تا با ذهنم باهاش حرف بزنم

بهم گفت چیه مثل بز زُل زدی ؟

فهمیدم بیشتر باید تمرین کنم 

{-36-}
دیدگاه  •   •   •  1392/08/12 - 20:51
+1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
ای روزګار …
من راههای نرفته زیاد دارم اما با تو یکی ، زیاد راه آمده ام
دیدگاه  •   •   •  1392/08/12 - 20:51
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

خدا تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمیشود.....
تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد...
با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت...
تنها خریداریست که اجناس شکسته رابهتر بر میدارد...
تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند...
وقتی همه پشت کردنداغوش میگشاید...
وقتی همه تنهایت گذاشتند مرحمت میشود..
وتنها سلطانی است که دلش با بخشیدن ارام میگیرد نه با تنبیه کردن..
پس خدا را برایم ارزو کن...................
دیدگاه  •   •   •  1392/08/12 - 20:43
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/12 - 20:42
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

خدایا: دانستن این که چقدر مرا دوست داری کار سختی نیست


وقتی گریه هایم شیشه های اتاق را لمس میکند


وقتی دستانم بر روی شیشه ها سر میخورد


هر روز از انگشتانم شروع میشوی، به کنه وجودم میروی


و آنگاه این هیاهو از حنجره ام به تو میرسد


خدایا: من یک جسم سردم پر از نوسان های ناخواسته و احساسات نانوشته


و تو در میان همه ی اینها یک هستی مطلق هستی


یک معجزه که مرا به وجد می آورد


من در نگاه کردن به تو، واژه ای میشوم در متنی گسترده


تو مرا در سکوتم فهمیدی


وقتی که دلهره، آخرین کلمه ی مشترک چشم ودلم بود


وقتی ساعتها اجازه ی حرکت را از زمان گرفتند


وقتی همه ی رقصیدن من، تب و لرزم بود


هیچکس مثل تو نقطه چین ها را پر نمیکند


تویی که اول از هرکس و هرچیزی به ذهنم خطور میکنی


 وآخر همه میروند و تو باز هم ادامه داری


میخوابم در آغوش تو


تا لرزش دندانهایم


تپش قلبم


و حالت ایستای دردم را فراموش کنم


بگذار که هر لحظه دوباره به تو بگویم: سلام!


و آنقدر به آسمان نگاه کنم که ستاره ها به عشقم حسودی کنند


خدایا:این روزها که دست های تو مرا به فردا میکشد،


حس غریبی دارم


گاهی اشک..گاهی بغض..گاهی درد


بگذار مدام صدایت کنم


تا بودنت را فراموش نکنم!

دیدگاه  •   •   •  1392/08/12 - 20:41
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ