یافتن پست: #اه

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
“ولم کن تا ولت کنم”
.
.
.
.
.
جمله ای استراتژیک در زمان دعواهای بچگی !
دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 10:28
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

مرگم باد …
اگر دَمی کوتاه آیم از تکرار این پیش پا افتاده ترین سخن که :
“عاشقت هستم”


دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 10:15
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

حریصم آنچنان که نه فقط خدا و خرما …
که تو را هم می خواهم


دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 10:05
+1
saman
saman

به سلامتی اونایی که هزارتا خاطرخواه دارن


ولی دلشون گیرِ یه بی معرفته

دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 02:02
+3
saman
saman

پیکت را بالا بگیر:
بزن به سلامتی آرزوهایی که هیچگاه لمس نکردی,بزن به سلامتی عشقی که طالعش با تو نبودو هنوزم دوستش داری
بزن به سلامتی شبهایی که تو در تنهاییت گریه کردی و ندونستی چرا
سلامتــــــــــــــــــــی...

دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 01:56
+3
saman
saman
آموختن را بکار ببند:

به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش نگاه ندارد

به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد

به دلت بیاموز که هر عشقی ارزش پرورش ندارد
دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 01:50
+2
xroyal54
xroyal54
صدايم کردي

جا ماندم

از کشتي اي که رفت و غرق شد

البته...

اين فقط مي تواند يک قصه باشد

در اين شهر دود و آهن

دريا کجا بود

که من بخواهم سوار کشتي شوم و...

تو صدايم کني

فقط مي خواهم بگويم

تو نجاتم دادي

تا اسيرم کني
دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 01:26
+7
xroyal54
xroyal54
بگذار تو را بشکنند

ریشه دار که باشی،

دوباره سبز خواهی شد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 01:22
+7
xroyal54
xroyal54
بـــاران ،

آخــرین نگـاهت را به یــادم می آورد هنــوز ،

کــه یکبـاره...

عــشـــوه ی چشمـــــــانــت را شســـت و بـــــرد ...

و می گـوینــد گنــــاه بود نگــاه در چشمـــانت...

و مــن هنـــوز

در حــســـرتِ

همــان نـــگاه

همــان گـــناه...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 01:19
+7
xroyal54
xroyal54
آشناهای غریب همیشه زیادند

آشناهایی که میایند و میروند

آشناهایی که برای ما آشنایند

ولی ما برای آنها...

نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود

که همه روزی

آشنای غریب میشوند

یکی هست ولی نیست

یکی نیست ولی هست

یکی میگوید هستم ولی نیست

یکی میگوید نیستم ولی هست

و در پایان همه بودنها و نبودنها

تازه متوجه میشوی

که:
یکی بود هیشکی نبود

این است دردی که درمانش را نمیدانند

و ما هم نمیدانیم

که آن یکی که هست کیست

و آن هیچکس کجاست

کاش میشد یافت

کاش میشد شکستنی نبود

کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن

خرد نشد.....
دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 01:16
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ