یافتن پست: #اه

saman
saman

عشق چیزی شبیه در زدن است
مثل دیدار ، مثل سر زدن است


هجرت خویشتن به محضر دوست
مثل پرواز ، مثل پر زدن است


سفری بین نــور و تــاریکی
سر زِ خاور به باختر زدن است


گفت و گو با نگــاه ، با ابرو
حرف دل را به یکدگر زدن است


مثل خواب است ، خواب ، اما نه
پرسه در خواب تا سحر زدن است


دشمنی در مرام حضرت عشـق
خنجر از پشت ، بی خبر زدن است


طعنه بر دوست پیش چشم رقیب
بیشتر مثل نیشتر زدن است


گفتن از عشق ، گفتن از معشوق
حرف بالاتر از خطر زدن است


باز داری ز عشق می پرسی
عشق آتش به خشک و تر زدن است

دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:35
+2
saman
saman
در قلب قصه های یکی بود یا نبود
یادم نمی رود که کسی جز خدا نبود
یادم نمی رود که در آن سال های دور
مردانگی ز افسر شاهی جدا نبود
در باور قبیلة احساس های پاک
بی حرمتی به ساحتِ گل ها روا نبود
آن روز در تصور انسانِ قصه ها
می گفت مادرم که محبت خطا نبود
وقتی د لی برای د لی درد می نوشت
پیکی به جز کبوتر بادِ صبا نبود
این کوه این تهی شده از یادِ تیشه ها
در بیستونِ عشق چنین بی صدا نبود
روزی که قهرمان به سر چشمه می رسید
راهی به جز مبارزه با اژدها نبود
می شد که در هوای مساوی نفس کشید
یک بام در کشاکشِ چندین هوا نبود
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:33
+3
saman
saman

تو مثل حادثه ی عشق ناگهان و زیبایی
شبیه صبح گل سرخ دلفریب و رویایی


تو نا گهانگی شعر را سبب هستی
دلیل عصمت این واژه های شیدایی


دوباره پلک غزل می پرد خمار آلود
دوباره دست دلم را بگیر دریایی !


بگیر و از عطش چشم خود شرابم ده
مرا که سهم توام یادگار تنهایی


تو سر نوشت منی ای سرشته با غزلم!
که بیت بیت مرا کرده ای فریبایی


به جرعه جرعه ی چشمت که تشنه خواهد ماند
تمام دفتر من بی تو ای مسیحایی

دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:28
+2
saman
saman
تو…عاشق بارانی…
من…می ترسم از باران…
تو…غمگینی…
من… اما خوشحالم از این که تو
گول هیچ چتری را نخواهی خورد…
گاهی گنجشک ها از ترس باران
به قفس پناه می برند…
کاش من هم عاشق بودم
من از چترها و قفس ها می ترسم…!

(نجیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:20
+2
saman
saman
شب را از چشم هایم گرفتی
و ستاره ام را از آسمان…
اما پنجره ات را از اتاقم نگیر
و ماه را از کاسه ی آب بالای سرم
بگذار با عطش خواب های تو
در بستر خودم جاری باشم…!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:14
+2
saman
saman
به جای گندم از امروز، سیب می کِشمت
هــــــــــزار مرتبه آدم- فریب مــی کشمت
نه آنقدر کـــــه به دوزخ کشـــــانی ام این بار
به رغـــم وسوسه هایت نجیب می کشمت
پـــر از سکوت نیایش، پــر از شکــــوه دعا
وضو گرفته به امــــــن یجیب می کشمت
برای این که بدانی چه می کشم گــاهی
میان این همــه آدم، غـــــــریب می کشمت
و مثل پنجـــــــره هایـــی کـه رو به دیوارند
از آسمان و زمین، بی نصیب می کشمت
بایست! دار مسیحــــــم بـــه پـــا شود حـــــالا
شبی که بال گشـــــودی صلیب می کشمت
تــو شاعــــــرانه ترین هفت سین عمر منـــی
میان سفره فقط هفت سیب می کشمت!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:13
+2
saman
saman
کجاها را به دنبالت بگردم شهر خالی را…!؟
دلم انگــار باور کــرده آن عشق خیالـی را
نسیمی نیست… ابری نیست… یعنی:نیستی در شهر
تـــــو در شـهری اگــر باران بگیرد این حوالـی را
مرا در حسرت نارنجــــزارانت رهـــا کـــــردی
چراغان کن شبِ این عصــرهای پرتقالی را
دلِ تنگِ مـــرا با دکـمه ی پیــراهنت واکن
رها کن از غم سنـجاق، موهــای شلالی را
اناری از لبِ دیوار باغت ســرخ می خنــدد
بگیر از من بگیر این دستـهای لاابـــالی را
شبی دست از سرم بردار و سر بر شانه ام بگذار
بکش بر سینه این دیوانـه ی حـالی به حـالی را
نسیمی هست… ابری هست… اما نیستی در شهر
دلــم بیهوده مــی گردد خیابان های خالـی را…!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:08
+1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
بــکش بــیرون خــاطــراتــت رو از تــوی آهــنگهای مــحبوبــم

مــیخواهم با اعــصاب راحــت گوشــشان کــنم . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 21:42
+5
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 20:37
+8
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
مثل شب ، مثل شبهای پر ستاره ،
او که عاشق است پنجره را باز کرده و میبیند آسمان پر ستاره را
تویی ستاره ی درخشان من ،
آن عاشق منم ، نگاه کن مرا ای طلوع جاودانه ی من…
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 20:26
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ