یافتن پست: #اه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من تو رو می خوام، اونا رو نمی خوام
نفسم تویی، هوا رو نمی خوام
شعرای ساده و تازه نمی خوام
اونکه می گه اهل سازه نمی خوام
من دلم می خواد، تو رو داشته باشم
واسه ی این کارم اجازه نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
سفر دور جهانو نمی خوام
رنگای رنگین کمانو نمی خوام
لحظه و ساعت عمر من تویی
تو که نیستی من زمانو نمی خوام
من تو رو می خوام، اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:53
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چیزی که تو فروشگاه ها رو وسایل نوشته :
لطفا دست نزنید !
چیزی که من می خونم :
وقتی کسی حواسش نیست دست بزنید!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:42
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ازش پرسید: تونستی توی این مدت فراموشش کنی؟؟؟

خاك سیگارش رو تكوند و گفت: آره..!!

توی

این شیش ماه و نوزده روز و هفت ساعتی که رفته

یه دفعه هم بهش فکر نکردم..!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:27
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در زندگی، سخت ترین چیز، انداختن گذشته است. زیرا انداختن گذشته

یعنی انداختن تمام هویت، انداختن تمام شخصیت. یعنی انداختن

خودت....،تو چیزی جز گذشته ات نیستی،

تو چیزی جز شرطی شدگی هایت نیستی.گذشته تنها چیزی است كه

در مورد خودت می دانی. انداختن آن دشوار است ،سخت ترین چیز در

زندگی است. ولی كسانی كه جرات انداختنش را داشته باشند، فقط

آنان زندگی می كنند. دیگران فقط تظاهر به زندگی كردن می كنند.

اُشو
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:16
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﯼ ﺩﻭ ﺟﻦ ﺩﺭ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ
ﻓﯿﻠﻢ ﺍﻧﺴﺎﻧﮕﯿﺮ 2 ﺭﻭ ﺩﯾﺪﯼ ؟
_ ﺁﺭﻩ ﺩﯾﺪﻡ ... ﺗﻮ ﺩﯾﺪﯼ ؟
_ ﺁﺭﻩ ... ﺧﯿﻠﯽ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮐﻪ
_ ﺁﺭﻩ ... ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺗﺎ ﺩﻭ ﻫﻔﺘﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﯾﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭘﺸﺖ
ﺳﺮﻣﻪ !
_ ﻣﻦ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺍﻧﺴﺎﻧﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺒﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﯿﻢ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻣﻮﻥ
ﻭﺍﯾﻤﯿﺴﻦ ﻧﮕﺎﻣﻮﻧﻦ ﻣﯿﮑﻨﻦ ... ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺍﺭﻩ ؟
_ ﻭﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﻧﮕﻮ ﻣﻦ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ !
_حتی شنیدم میشه انسان و ظاهر کرد و دید !
_ یا حضرت جناعیل !!
_ ﺍﺻﻼ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻥ ... ﺧﺮﺍﻓﺎﺗﻪ
_ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺑﺎﺷﻪ
بگیریم بخوابیم بابا از این حرفای ترسناک نزن من از انسان میترسم !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:13
+5
sayeh
sayeh
سلام به همگی
من سایه عضو جدید سایتم
امید وارم لحظه های خوبی کنارتون داشته باشم
از اشنای باهمه خوشبختم.....
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:07
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
لیاقت می خواهد واژه ” ما ” شدن
لیاقت می خواهد ” شریک ” شدن
تو خوش باش به همین ” با هم ” بودن های امروزت
من خوشم به خلوت تنهایی ام
تو بخند به امروز…
من میخندم به فرداهایت
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:06
+4
saman
saman
درون واژۀ این دل

اگرچه در ظاهر جز دو حرف کوچک نیست



هزار حرف و صداست



هزار آه نگفته



هزار راز نهفته



هزار راه نرفته



به ژرفناکی تاریخ



به وسع قدمت اجداد



خروش و ولوله برپاست



چه فکرهای نکرده



چه خواب های ندیده



چه رنگ های پریده



امیدهای بریده



درون واژۀ این دل



همین صراحی کوچک



چو آب در دل شیشه



عیان و ناپیداست.


دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 15:33
+6
saman
saman

شاهنامۀ فردوسی


گورستان ِ


اعراب.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 15:31
+6
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
گاهی شاپرکی را از تار عنکبوت می گیری ، خیلی آرام تا رهایش کنی ، شاپرک میان دستانت له می شود ، نیت تو کجا و سرنوشت کجا …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 10:27
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ