یافتن پست: #اه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تا حالا دقت کردین دقیقا همون زمانی که می خوای یواشکی و بی سر صدا راه بری ،
تمام استخون های بدنت شروع می کنن به شکستن !
اعمم از پا ، گردن ، لگن ، قولنــج و ...!!
البته اگر لق بودن سرامیک و موزاییک های زمین رو در نظر نگیریم !!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 22:47
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زن رو باید بغل کرد و بی دلیل بوسید
حتی وقتی آرایش نداره
موهای دست و پاش یه کم در اومده
دو روز وقت نکرده ابروهاشو برداره
موهاشو برات براشینگ نکرده
پیژامه ت رو پوشیده
و خودشو گوله کرده تو تخت
تو جای خالیِ تو که هنوز گرمای تنتو داره
که سرشو فرو کرده تو بالشت
که بوی تنتو -نه ادکلنت- بوی تنتو با لذت
با هر نفسش بکشه توی ریه هاش
زن رو باید بغل کرد و تو بغل نگه داشت
و با همه شلختگی ظاهریش عاشقونه بوسش کرد
تا احساس امنیت کنه که مردش همه جوره دوسش داره
به سلامتی همه خانم ها
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 22:38
+2
be to che???!!
be to che???!!

زماني ميتواني اسمت را عاشق بگزاري كه ، او نيز تو را بخواهد ، بخواهد تو را ببيند ، اگر

با دليل به تو جواب منفي داد ، تو ديگر نميتواني بگويي عاشقي ، اصرار داشتن تو يعني

رسيدن به خواسته هاي خود ، و ناديده گرفتن او و خواسته هايش./


 

دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 18:11
+5
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 18:10
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه مــُــدل خودآزاری هست که آدم عاشق کسی میشه که نمیتونه کوچکترین ارتباطی باهاش داشه باشه ! :|:D
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 18:02
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مقصر خود ماییم
عشق را به کسانی ارزانی میکنیم که
از زندگی ، جز آب و علف روزانه، نه میفهمند , نه میخواهند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 17:56
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

پرسیدند بهشت را خواهی یا دوست ؟ گفتم : جهنم است بهشت بی دوست !


دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 17:36
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻋﺸﻘﻢ ﺑﯿﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩ ...
.
.
.
.
.
.
.
ﺍﮔﻪ ﻧﻤﯿﺎﯼ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﻭﺍﯾﻨﺴﺘﺎ ﺑﺬﺍﺭ ﺑﻘﯿﻪ ﺑﯿﺎﻥ عوضی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 17:35
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من

هیچ وقت تنها نبودم

همیشه نبودت

همراهم بوده ،

در همین جیب بغلم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 17:32
+2
saman
saman
 عده ای دوست در یک میهمانی شام گرد هم جمع شده بودند. هر یک از آن ها خاطراتی از گذشته تعریف می کردند، یک نفر پرسید"بهترین روز عمرتان کدام روز بوده است؟" زن و شوهری گفتند:" بهترین روز عمر ما روزی بود که با هم آشنا شدیم."زنی گفت:" بهترین روز زندگیم روزی بود که نخستین فرزندم به دنیا آمد." مردی گفت:" روزی که از کارم اخراج شدم بهترین و بدترین روز عمرم بود. آن روز، باعث شد که روی پای خود بایستم و راه تازه ای را شروع کنم  و از آن روز از هر قسمت زندگیم رازی بودم." این گفتگو ادامه داشت تا اینکه به زنی رسید که تا آن هنگام ساکت بود. از او پرسیدند "بهترین روز عمر تو چه روزی بوده است؟" زن گفت:"بهترین روز زندگی من امروز است زیرا امروز روزی است که بیش از همه روز ها برایم ارزشمند تر است. من نمی توانم دیروز را به دست بیاورم آینده هم مال من نیست. اما امروز مال من است. تا آن را هر طوری که می خواهم بگذرانم و از آن جا که امروز تازه است و من هم زنده هستم پس بهترین روز من است و خدا را برای این شکر می کنم."
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 17:31
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ