یافتن پست: #اه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کافه را دیده ای !!!
.
کافه های بین راه را میگویم
بوی نم وجب به وجبش را گرفته
صندلی های تک نفره
چای جوشیده
کافی چی سرد و بی روح و بی رمق
روی بی انتــها تــریــن جادهای ایــن دنیا
در فضای معلق بدون هیچ پناهگاهی

"درست مثل دلم من"

همیشه تنها و نم کشیده
از اشکهایی که روزگار برایم رقم زده
.
.
.
درد دارد زندگی . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 18:57
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سه راه بیشتر نداری :با من باشی... با تو باشم... یا توافق کنیم که با هم باشیم!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 18:53
+6
امیر قلی زاده
امیر قلی زاده
 متن آهنگ پرنده

 

میشه پرنده باشی اما رها نباشی
میشه دلت بگیره اسیر غصه ها شی
حالا که آسمونم دنیای تازه ای نیست
اون وفت یه جا بشینی محو گذشته ها شی
ترسیده باشی از کوچ اوجو ندیده باشی
واسه یه مشت دونه اهلی. آدما شی
تو سایه ها بمونی درگیر سایه ها شی
مفهوم زندگی رو از یاد برده باشی
دلت بخواد دوباره از ته دل بخونی
از ترس ریزش اشک غمگین و بی صدا شی

 

میشه پرنده باشی اما رَها نباشـی
میشه دِلت بِگیره اَسیر غُصه ها شـی
حالا که آسمونَم دنیای تـاازه ای نیسـت
اونوَقت یه جا بشینی مَحو گُذشته ها شـی

تَرسیده باشی از کـــوووچ اوجُ نَدیده باشــی
واسه یه مُشـــتِ دوونــه اَهلیِ آدما شـی

توو سایه ها بمونی دَرگیر سایه ها شــی
مَفهومِ زِندگی رو از یاد بُرده باشــی

دِلـت بخواد دوبـاااره ِ از تـهِ دِل بخونـــی
از تَرس ریزشِ اشک ، غمگینُ بی صدا شــی

میشه پَرنده باشی اما رَها نباشـی
میشه دِلت بِگیره اَسیر غُصه ها شـی

حالا که آسمونَم دنیای تـاازه ای نیسـت
اونوَقت یه جا بشینی مَحو گُذشته ها شـی

تَرسیده باشی از کـــوووچ اوجُ نَدیده باشــی
واسه یه مُشـــتِ دونه اَهلیِ آدما شـی

توو سایه ها بمونی دَرگیر سایه ها شــی
مَفهومِ زِندگی رو از یاد بُرده باشــی
دِلـت بخواد دوبـاااره ِ از تـهِ دِل بخونـــی
از تَرس ریزشِ اشک ، غمگینُ بی صدا شــی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 18:13
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میخواهــم تمــام سیـــگارهای دنیـــا را

زیــر تابلــو " سیــگار ممنـــوع " دود ڪنــم!

تا باطــل ڪنـــم...
قانـونــی را ڪه " درد " را نمیفهمـــد !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 18:01
+3
saman
saman

 از آن روزی که بخشیدم به چشمانت دل خود را


                  به چشم خویش می بینم همه شب قاتل خود را


 تو همچون کودکان سرگرم بازی کردنی بانو


                         که جفت هم بچینی قطعه های پازل خود را


 من اینسو خواب از چشمم پریده تا خروس صبح


                           که شاید حل کنم با تو تمام مشکل خود را


بدون شک وشبهه مال من هرگز نخواهی شد


                             مروری میکنم هر شب خیال باطل خود را


 شب و دریایی از امواج اندوه و پریشانی


                          یقین گم می کنم دیگر نشان ساحل خود را


 بگو ای بید مجنونی که درهم ریخته موهات


                                   چگونه در کنار تو بسازم منزل خود را


 تمام سهم من از زندگی شعر است و موسیقی


                             نشد از سر بریزم تا به پایت حاصل خود را


 شبیه آرزوها و خیالا ت منی شاید


                            که از روز ازل دادم به چشمانت دل خود را


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:59
+4
saman
saman
تاریکم ای یلدا مهتاب میخواهم

لب تشنه ام ای اشک سیلاب میخواهم


در حسرت موجم باران کفافم نیست


درمان درد من باران نم نم نیست !!


بس تشنه میمانم غر ق پریشانی


تا آسمان ها را برمن بگریانی


چشم من از وقتی باعشق تو تر شد


آئینه چندین باآینه ای  تر شد


پیدا شو ای مرحم !


بر زخم پنهانم


تا صبح دیدارت بیدار خواهم ماند

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:55
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اشتبـــــــــاه من بود
کسی را پاشویه می کردم که
در '' تبــــــــ '' دیگری می سوخت...!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:54
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بـــرو
تـرس اَز هیچ چیز نـِدارمـ

وقتـی یـَقین دارمـ بیشتـَر اَز مـَטּ

کسی دوستتـ نـَפֿـواهـَد داشتـ

بیشتـَر اَز مـَטּ

کسی طاقـَتـ کمـ محلی هایتـ را نـَدارد

بـــرو

تـرس بـَرای چـه ؟

وقتی میدانـَمـ

یکـ روز متنفر میشی اَز کسانی کـﮧ

بـﮧפֿـاطرشاטּ مـَטּ را اَز دستـ دادی ..
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:52
+5
saman
saman
نمیدانم چرا دوست دارم بنویسم

بنویسم از این حس سرکوب شده


از این حسی که بغض به گلوم میندازد


از این حال غریب !!!
از این دلتنگی و تضاد تلخ!


از آن روزهای بی تکرار


از آن التهاب درون و از آن عشق دیر یافته


عزیز دورم! دور نزدیکم ! عزیز عزیزم !


با تو بودن به گونه ای و بی تو بودن به گونه ای دیگر است


تو را باید کجای روزگارم جای دهم ؟


که دست هیچ اندیشه ای به تو نرسد !


که هیچ گاه از دستت ندهم ؟


تو را باید به چه نام بخوانم که بمانی و من ؟!


من کجای روزگارت خواهم بود؟


من با نگاهت حرفها دارم


مقصد هایی برای رسیدن


تو درد مشترکی ! مرا فریاد کن


باتو میشود همیشه عاشق ماند


تو از آن منی  و من بی تو ویرانه ای بیش نیم ...


بمان ...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:52
+4
saman
saman

عاشق نميشوم، دلواپسم نباش
دستاني از تهي، پاهايي از ورم
فکر مرا نکن، امروز بهترم...
*****
حال مرا مپرس، چيزي مهم که نيست...
اين دلشکستگي، اقرار بيکسيست
درگير من مشو، همدم نميشوم
حوا مرا ببخش... آدم نميشوم...
*****
تقصير تو نبود، نه من نه بخت خود
تو عشق خط زدي، من خواستم نشد
درگير عادتم، سرگرم خود شدم
در مرز يک سقوط، ديگر نه تو نه من...
*****
از پشت اين سکوت، از اين نقاب و نقش
حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش
امروز بهترم... حوا بيا ببين                         
دلتنگ من مباش، من مرده ام... همين!


شکل خودم شدم... تلخ و بدون ره
در انتهاي خويش، حال مرا بفهم
شکلي شبيه خود، با چشم گريه سوز
باور نميکنم، آئينه را هنوز...
*****
از پشت اين سکوت، از اين نقاب و نقش
حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش
امروز بهترم، حوا بيا ببين
دلتنگ من مباش، من مرده ام... همين
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:51
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ